بخوان و حفظ کن شیر خدا
بخوان و حفظ کن شیر خدا صفحه ۸۸
۱- علی آن شیرِ خدا شاهِ عرب ◈※◈ اُلفتی داشته با این دلِ شب
معنی: حضرت علی آن کسی است که با شجاعت بسیار مانند شیر در راه خدا میجنگید (اشاره به لقب اسدالله) برترین مرد عرب بود و با تاریکی شب انس و الفت داشت.
آرایه ادبی:
تشبیه علی به شیر
دل شب: تشخیص
۲- شب ز اسرارِ علی آگاه است ◈※◈ دلِ شب، مَحرَمِ سرّ الله است
معنی: شب از رازهای حضرت علی (ع) خبر دارد. تاریکی شب رازدار رازهای الهی است چرا که او شبها با خدای خود راز و نیاز میکند.
آرایه ادبی:
تشخیص (شخصیت بخشی به شب)
۳- شب شنفته است مناجاتِ علی ◈※◈ جوششِ چشمهی عشقِ ازلی
معنی: شب صدای دعای حضرت علی (ع) و عشقی را که مانند چشمهای در وجود او میجوشید شنیده است.
آرایه ادبی:
واج آرایی در حرف “ش”
چشمه عشق: اضافه تشبیهی
۴- کلماتی چو دُر آویزهی گوش ◈※◈ مسجدِ کوفه هنوزش مَدهوش
معنی: صحبتها و دعاهای با ارزش حضرت علی (ع) در مسجد کوفه هنوز در گوش مسجد مانده و هنوز عاشق آن سخنان است.
آرایه ادبی:
کنایه: آویزهی گوش کردن کنایه از به یاد سپردن و پند گرفتن
۵- فجر تا سینهی آفاق، شکافت ◈※◈ چشمِ بیدارِ علی، خفته نیافت
معنی: خورشید طلوع کرد و سپیده زد؛ اما علی (ع) هنوز بیدار است.
آرایه ادبی:
شخصیت بخشی: (فجر همچون انسان می بیند – آفاق همچون انسان سینه ای دارد که شکافته شده)
تضاد بین بیدار و خفته
۶- ناشناسی که به تاریکی شب ◈※◈ میبَرَد شام یتیمان عرب
معنی: حضرت علی (ع) در تاریکی شب به صورت ناشناس برای یتیمان عرب غذا میبرد.
آرایه ادبی:
تلمیح به یتیم نوازی حضرت علی (ع)
تناسب بین شب و تاریکی – شب و شام
۷- عشق بازی که هم آغوشِ خطر ◈※◈ خُفت در خوابگه پیغمبر
معنی: انسان عاشقی که با پذیرفتن خطر به جای پیامبر (ص) در محل خواب ایشان خوابید (این بیت اشاره دارد به زمانی که مشرکان میخواستند پیامبر (ص) را در محل خوابش بکشند؛ اما حضرت علی (ع) خوابید و جان ایشان را نجات داد).
آرایه ادبی:
تلمیح به خوابیدن حضرت علی (ع) در بستر پیامبر و هجرت پیامبر
شخصیت بخشی به خطر در جمله آغوش داشتن
۸- آن دَمِ صبحِ قیامت تأثیر ◈※◈ حلقهی در، شد از او دامن گیر
معنی: در آن صبح گاهی که از قیامت نشانه داشت، حلقه در، دست به دامان (ع) شد (به واقعهی سحر نوزدهم ماه مبارک رمضان وقتی که حضرت علی (ع) قصد داشت از خانه بیرون بیایید تا به مسجد برود پیراهن حضرت به حلقهی در گیر میکند).
آرایه ادبی:
جناس بین دم و در
شخصیت بخشی به در
۹- دست در دامنِ مولا زد، در ◈※◈ که علی بگذار و از ما مگذر
معنی: در، دست به دامان علی (ع) شد (از او خواهش کرد) علی از رفتن منصرف شو و از من عبور نکن.
آرایه ادبی:
جناس تام بین در و در
واج آرایی حرف “د”
تضاد بین بگذر و مگذر
شخصیت بخشی به در
کنایه: دست در دامن زدن کنایه از خواهش کردن
۱۰- شبروان، مستِ ولای تو علی ◈※◈ جانِ عالم به فدای تو علی
معنی: ای علی! عارفان، مست و مدهوش دوستی و ولایت تو هستند، جان همهی عالم به فدای تو باد.
آرایه ادبی:
شب روان کنایه از شب زنده داران خداشناس
شخصیت بخشی و جان بخشی به عالم در جمله جان عالم
معنی کلمات شیر خدا فارسی ششم
| اُلفت: انس و دوستی | آویزه: آویزان ، آویخته |
| اَسرار: رازها ، جمع سر | خوابگه: محل خواب |
| آگاه: باخبر | مدهوش: بی هوش ، سرگشته ، حیران |
| شنفته است: شنیده است | دَم: لحظه |
| محرم: رازدار | معنی لغات درس دوازدهم فارسی ( شیر خدا ) |
| مناجات: رازونیاز | فجر: سپیده دم ، طلوع صبح |
| جوشش: جوش و خروش | آفاق: سراسر آسمان ، جمع افق |
| خفته: خوابیده | دامن گیر: مانع |
| ازلی: بی آغاز ، آنچه از ابتدا وجود داشته | بگذر: عبور کن ، در اینجا یعنی بی خیال شو یا منصرف شو |
| چو: چون | مگذر: عبور نکن ، رد نشو |
| کلمات: واژه ها ، لغت ها ، جمع کلمه | مست: مدهوش ، کسی که از خود بی خود می شود. |
| خُفت: خوابید | شبروان: کسانی که در شب حرکت می کنند ، عارفان ، در اینجا شب زنده دارانی که در شب با خداوند راز و نیاز و مناجات می کنند. |
| – |
هم خانواده درس شیر خدا فارسی ششم
طلب = طالب، مطلوب
نیکویی = نیک، نیکی
مشورت = مشاوره، مشاور
عاقل = عقل، تعقل
فهم = فهیم، تفهیم
مخالف و متضاد درس شیر خدا فارسی ششم
دشمنان ≠ دوستان
ضعیف ≠ قوی
مظلوم ≠ ظالم
زنده ≠ مرده
کهن ≠ بدیع و نو
دانا ≠ نادان
درس دوازدهم: دوستی و مشاوره
درس دوازدهم: دوستی و مشاوره
معنی دوستی صفحه ۸۴ فارسی ششم
بدان ای پسر مردمان تا زنده اند از دوستان ناگزیرند.
مفهوم: ای فرزندم آگاه باش که انسان تا زمانی که زنده است ناچار است که دوستانی داشته باشد.
که مرد اگر بی برادر باشد به که بی دوست.
مفهوم: که اگر یک انسان برادر نداشته باشد بهتر از این است که هیچ دوستی نداشته باشد.
از آنکه حکیمی را پرسیدند که دوست بهتر یا برادر ؟
مفهوم: به این دلیل که از دانشمندی پرسیدند که دوست بهتر است یا برادر؟
گفت: برادر نیز، دوست بِه
مفهوم: گفت: برادر هم بهتر است دوست باشد
پس به کار دوستان اندیشه کن و دوستی ایشان به مردمی و احسان، تازه دار.
مفهوم: پس به اعمال و رفتار دوستانت فکر کن و دوستی خود را با انسانیت و نیکی کردن حفظ کن.
و چون دوست نو گیری پشت بر دوستان کهن مکن.
مفهوم: و زمانی که دوست جدیدی پیدا کردی دوستان قدیمی را از یاد نبر.
دوست، همی طلب و دوستان کهن را بر جای همی دار تا همیشه بسیار دوست داشته باشی.
مفهوم: همیشه در حال پیدا کردن دوست باش و دوستان قدیمی را نیز برای خود نگه دار تا همیشه دوستان زیاد داشته باشی.
و دیگر با مردمانی که با تو به راه دوستی روند و «نیم دوست» باشند، نیکویی و سازگاری کن.
مفهوم: و همچنین با کسانی که دوستی مختصری داری با نیکویی رفتار کن.
و در هر نیک و بد به ایشان مشفق باش.
مفهوم: و در حوادث نیک و بد نسبت به آنها مهربان باش.
تا چون از تو مردمی ببینند، دوست یکدل شوند.
مفهوم: چون وقتی که این رفتار ها را از تو می بینند، دوست صمیمی و واقعی تو می شوند.
معنی کلمات دوستی فارسی ششم
| ناگزیر: ناچار، | طلب: درخواست، |
| حکیم: دانشمند، | همی طلب: انتخاب کن ، بگیر ، درخواست کن، |
| بِه: بهتر، | سازگاری: سازش، |
| مردمی: انسانیت ، انسان بودن، | مشفق: دلسوز ، مهربان، |
| احسان: نیکی، | با تو نیم دوست باشند: با تو کمی دوست باشند، |
| کهن: قدیمی، | یک دل: صمیمی |
معنی مشاوره صفحه ۸۵ فارسی ششم
مشاورت کردن در کارها از قوی رایی مردم باشد و از تمامی عقل و پیشبینی
مفهوم: مشورت در کارها نشانه هوشمندی، دانایی و آینده نگری انسان است.
چه هر کس را دانشی باشد و هر یکی چیزی داند؛ یکی بیشتر و یکی کمتر
مفهوم: چون هر کسی دانشی دارد و چیزی می داند؛ بعضی ها بیشتر می دانند و بعضی ها کمتر
و یکی دانشی دارد و هرگز به کار نبسته است و نیازموده
مفهوم: بعضی ها دانشی دارند و هرگز از آن استفاده نکرده اند و آن را امتحان نکرده اند.
و یکی همان دانش داند و کار بسته است و آزموده
مفهوم: و بعضی ها همان دانش را دارند و از آن استفاده کرده اند و آن را امتحان کرده اند.
مَثَل این، چنان باشد که: یکی باشد که بسیار سفر ها کرده باشد و جهان بسیار دیده و سرد و گرم چشیده و در میان کارها بوده، با آن کس برابر نتوان کرد که هرگز سفر نکرده باشد و ولایت ها ندیده
مفهوم: مثلاً آن کسی که سفرهای زیادی کرده و دنیا را دیده و تجربه های بسیاری کسب کرده است و کارهای بسیاری انجام داده باشد، با کسی که هرگز سفر نکرده باشد و شهر های مختلف را ندیده باشد نمی تواند یکسان باشد.
و از این رو گفته اند: تدبیر با دانایان و پیران و جهان دیدگان باید کرد.
مفهوم: به همین دلیل گفته اند: برای انجام کارها باید با عاقلان و کهنسالان و افراد با تجربه مشورت کرد.
و نیز یکی را خاطر تیزتر باشد و در کارها زودتر تواند دید و یکی کند فهم باشد.
مفهوم: و همچنین یکی هوش بیشتری دارد و نتیجه کارها را زودتر می تواند پیش بینی کند و یکی هوش کمتری دارد و دیرتر می فهمد.
و تدبیر ده تنه چون زور ده مرد باشد.
مفهوم: چاره اندیشی ده نفر مانند قدرت و نیروی ده مرد قوی و نیرومند است.
(همانطور که زور ده نفر از زور یک نفر بیشتر است فکر و اندیشه ده نفر هم از فکر و اندیشه یک نفر بهتر کار می کند.)
همه جهانیان معتقدند که هیچ آفریده، داناتر از پیغامبر (ص) نبوده است.
مفهوم: همه جهانیان به این عقیده دارند که هیچ آفریده ای در دنیا داناتر و عاقل تر از پیامبر (ص) نبوده است.
و با این همه فضیلت و معجزات که او را بُود، خدای (تعالی) او را می فرماید: « وَ شاور هُم فی الامر»
مفهوم: و با این همه خردمندی و معجزه ها که پیامبر داشت، خدای بلند مرتبه به او می فرماید: در کار ها با دیگران مشورت کن.
یا محّمد چون کاری کنی و یا مهّمی تو را پیش آید، با یاران خویش تدبیر کن.
مفهوم: ای محمّد زمانی که می خواهی کاری را انجام بدهی و یا کار مهّمی پیش آمد با یاران خود مشورت کن.
مشورت ناکردن در کارها، ضعف رایی باشد و هیچ شغلی بی مشورت، نیکو نیاید.
مفهوم: مشورت نکردن در کارها نشانه بی عقلی است و هیچ کاری بدون مشورت به خوبی انجام نمی شود.
معنی کلمات مشاوره صفحه ۸۵ فارسی ششم
| مشاورت: مشورت – همفکری، | تیزتر: قوی تر، |
| قوی رایی: هوشمندی، | تدبیر ده تَنه چون زور ده مَرده باشد: تصمیمی که توسط ده مرد گرفته می شود مانند زور ده نفر قوی و نیرومند است، |
| تمام عقلی: عاقل بودن – دانایی، | فهم: درک کردن، |
| پیش بینی: آینده نگری، | متفّق: اتفاق داشتن – هماهنگ بودن، |
| مَثَل: مثال، | پیش آید: اتفاق افتد، |
| ولایت: شهرها، | شغل: کار، |
| در میان کارها بوده: کارهای زیادی انجام داده، | فضیلت: برتری، |
| تدبیر: چاره اندیشی – فکر کردن، | تعالی: بلند مرتبه، |
| جهان دیده: باتجربه، | ضعیف رأیی: کم عقلی، |
| خاطر: اندیشه، | وشاورهم فی الامر: در کارها )با مردم( مشورت کن |
هم خانواده درس دوازدهم فارسی ششم
پرسید = پرسش، پرسان، پرسشگر
احسان = حُسن، تحسین، مُحسن، احسنت، مَحاسن
کهن = کهنه، کهنسال
طلب = طالب، مطلوب، مطالب، طلاب، طلبه
نیکویی = نیکو، نیکان
سازگاری = سازش، سازنده، سازمان
مشفق = شفیق، شفقت
مشاورت = مشاوره، شورا، مشورت
قوی = مُقَوی، اَقویا، قُوا، تقویت
آزمود = آزمایش، آزمودن، آزمایشگاه، آزمون
ولایت = والی، ولی، اولیا، متولّی
تدبیر= تَدَبُّر ، مُدبِّر، دبیر
معجزه = اعجاز، عاجز، عجوزه
تعالی = مُتعالی، عالی، علی
امر = اوامر، امیر، امارت، اُمرا
مهم = اَهَم، مُهمّات، اهمیت
ضعیف = تضعیف، ضعف، مستضعف
فضیلت = فضل، فضایل، فاضل، اَفضل، فُضال
خطر = خطور، خاطر، مخاطره، خطرات
محرم = حرم، احرام، احترام، محترم
مخالف و متضاد درس دوازدهم فارسی ششم
زنده ≠ مرده
مرد ≠ زن
دوست ≠ دشمن
بِه ≠ بد
بی دوست ≠ دوستدار
حکیم ≠ نادان
بهتر ≠ بدتر
اندیشه ≠ جهل
احسان ≠ خساست ، بدکردار
کهن ≠ نو
نیکویی ≠ بدی
سازگاری ≠ نا سازگاری
مشفق ≠ نا مهربان
یکدل ≠ ریاکار
مشورت ≠ خود رایی
برابر ≠ نا برابر
قوی رایی ≠ ضعیف رایی
تدبیر ≠ بی تدبیری
بیشتر ≠ کمتر
سرد ≠ گرم
پیران ≠ جوانان
دانایان ≠ جاهلان
نیازموده ≠ آزموده، آموزش دیده
آزموده ≠ نا آزموده
جهان دیدگان ≠ بی تجربه ها
خاطر تیز تر ≠ جاهل تر، کند فهم
متّفق ≠ مخالف
نیکو ≠ نا پسند
کلمات سخت املایی دوازدهم فارسی ششم
ناگزیر ، حکیمی ، کهن ، همی طلب ، سازگاری ، مشفق ، یکدل ، مشاورت ، قوی ، رایی ، عقل ، نیازموده ، همان ، مثل ، سفر ها ، چشیده ، ولایت ها ، تدبیر ، دانایان ، پیران ، خاطر ، تیز تر ، متّفق ، پیغامبر ، فضیلت ، معجزات ، مهمی ، مشورت ، ضعیف ، شغلی
معنی بخوان و بیندیش بو علی و بهمنیار
معنی بخوان و بیندیش بو علی و بهمنیار
معنی کلمات بوعلی و بهمنیار ششم
| استعداد: توانایی | گشود: باز کرد |
| خدادادی: داده شده از طرف خداوند | سخت تشنه ام: بسیار تشنه ام |
| کم نظیر: بی مانند | برخاست: بلند شد |
| خلّاق: مبتکر | طب: پزشکی |
| شگفتی: تعجب | اصرار: پافشاری |
| جرأت: شهامت | راز و نیاز: مناجات |
| سرآمد: برتر ، بهترین ، برگزیده | علّت: سبب ، دلیل |
| حرف: سخن | بیفکنم: بندازم |
| پیغمبر: پیامبر ، نبی ، رسول | برخیزی: بلند شوی |
| سحر: قبل از طلوع خورشید | فرمان: أمر ، دستور |
| کرسی: چهار پایه ای پهن ، کوتاه و چهارگوش که در زمستان در زیر آن منقل می گذارند و بر رویش لحاف می اندازند و در زیر آن خود را گرم کنند. | پیروان: طرفداران |
| آمیخته: ترکیب شده | آسایش: رفاه ، راحتی |
هم خانواده بوعلی و بهمنیار فارسی ششم
شهید = شهدا – شهادت
شغل = شاغل – مشغول
حوادث = حادثه
رضا = راضی – رضایت
مثال = تمثیل – مثل
سفر = مسافر
مخالف درس بوعلی و بهمنیار فارسی ششم
خارج ≠ داخل
آسان ≠ سخت ، مشکل
خواب ≠ بیدار
زیبا ≠ زشت
پر≠خالی
خیر ≠ شر
فروتنی ≠ غرور
پیاده ≠ سواره
درس یازدهم: : شهدا خورشیدند
درس یازدهم: : شهدا خورشیدند
معنی درس یازدهم شهدا خورشیدند فارسی ششم
ساعت انشاء بود
و چنین گفت معلم با ما: «بچه ها گوش کنید
نظر ما این است
شهدا خورشیدند»
معنی: ساعت انشاء بود و معلم با ما این چنین گفت:«بچه ها گوش کنید، به نظر ما شهدا مثل خورشید هستند.»
مرتضی گفت: « شهید چون شقایق سرخ است»
معنی: مرتضی گفت:« شهید مثل گل شقایق، سرخ است»
دانش آموزی گفت:
«چون چراغی است که در خانهی ما میسوزد»
معنی: دانش آموز دیگری گفت:« شهید مانند چراغی است که در خانهی ما میسوزد و نور میدهد.»
و کسی دیگر گفت:
« شهید داستانی است پر از حادثه و زیبایی»
معنی: و کسی دیگر گفت:« شهید مانند داستانی پر از حوادث مختلف و زیبایی است».
مصطفی گفت: «شهید
مثل یک نمرهی بیست
داخل دفتر قلب من و تو میماند.»
معنی: مصطفی گفت:«شهید مانند یک نمرهی بیست است که در دفتر قلب من و تو میماند.»
معنی کلمات درس یازدهم فارسی ششم
| برخیز: بلند شو | استعداد: توانایی ، آمادگی |
| طب: پزشکی | خدادادی: چیزی که خدا داده ، منسوب به بخشش الهی |
| اصرار: پافشاری کردن ، پاپیچ شدن | کم نظیر: کم مانند |
| بالاخره: سرانجام، عاقبت | خالق: سازنده ، آفریننده ، مبتکر |
| طاقت: توانایی، قدرت | سرآمد: برجسته ، ممتاز ، برگزیده ، نخبه |
| پیرو: طرفدار ، دنباله رو، تابع | پیغمبر: پیام آور ، رسول ، فرستاده خدا |
| حادثه: پیشامد تازه ، واقعه ، رویداد | – |
هم خانواده درس یازدهم فارسی ششم
نظر = ناظر، منظور، نظارت، نظیر
شهدا = شهید، شاهد، مشهود، شهادت
حادثه = حادث، حوادث
داخل = دخالت، دخل، دخیل، مداخله
فکر = افکار، فکور، متفکّر، تفکّر
خالق = خلق، خلقت، مخلوق، خلق
عجیب = عجایب، عجب، تعجب
طب = طبابت، طبیب، مطب
ظروف = ظریف، ظرافت، ظرف
نفوذ = نافذ، منافذ
وضعیت = وضع، اوضاع
عمل = عامل، معامله، عملیات
مخالف و متضاد درس یازدهم فارسی ششم
سختی ≠ آسایش
گرما ≠ سرما
شدید ≠ خفیف
ناراحتی ≠ خوشحالی
شب ≠ روز
بسته ≠ باز
داخل ≠ خارج
پیام درس یازدهم فارسی ششم
در این درس و دلاوری ها و از خودگذشتگی های شهیدان عزیزمان اشاره شده است. شهیدان که خود در راه هدف شان فدا شدند تا ما با آرامش و آسایش زندگی کنیم این انسان های بزرگ همواره در طول تاریخ جاودان و پاینده خواهند بود .
کلمات سخت املایی یازدهم فارسی ششم
ساعت ، انشا ، معلم ، نظر ، مرتضی ، شقایق ، چراغی ، حادثه ، مصطفی ، قلب
حکایت درخت علم
معنی حکایت درخت علم فارسی ششم
۱- شیخ خندید و بگفتش ای سَلیم ◈※◈ این درخت علم باشد ای علیم
معنی: شیخ خندید و به او گفت که ای انسان ساده دل درختی که تو به دنبال آن هستی درخت علم است.
معنی کلمات:
شیخ: پیرمرد، مرد بزرگوار، عالم
سلیم: سالم، بی عیب، کنایه از آدم ساده لوح و نادان
علیم: دانا، آگاه
آرایه ادبی:
تشبیه علم و دانش به درخت
۲- تو به صورت رفتهای، ای بیخبر ◈※◈ زان ز شاخ معنیای، بی بار و بر
معنی: ای انسان نا آگاه تو فقط در جست و جوی ظاهر این درخت پرداخته ای به همین دلیل است که از معنا و مفهوم آن غافل ماندهای.
معنی کلمات:
صورت: ظاهر
معنی: باطن
بار و بر: میوه و ثمر
آرایه ادبی:
تشبیه معنی و باطن کلام به شاخه
تضاد بین کلمه های صورت و معنی
۳- گه درختش نام شد، گاه آفتاب ◈※◈ گاه بحرش نام شد، گاهی سحاب
معنی: به علم گاهی نام درخت میدهند گاهی نام آفتاب و گاهی نام دریا و گاهی نام ابر.
معنی کلمات:
بحر: دریا
سحاب: ابر
آرایه ادبی: تناسب بین کلمه های درخت، آفتاب، بحر و سحاب
تشبیه پوشیده و پنهان علم و دانش به درخت، آفتاب، بحر و سحاب
۴- آن یکی کِش صد هزار آثار خاست ◈※◈ کمترین آثار او، عمر بقاست
معنی: برای علم هزاران فایده وجود دارد که کم ترین فایدهاش عمر جاویدان است.
معنی کلمات:
کش: که از آن
خاست: برخاست، بلند شد.
بقا: جاودانی
صدهزار: عدد فراوانی و کثرت
آرایه ادبی:
تضاد بین کلمه های صدهزار و کم ترین
نهاد: صدهزار آثار، کم ترین آثار
سوال صفحه ۷۷ فارسی ششم
در این شعر، علم به چه چیزهایی مانند شده است؟
جواب: درخت، آفتاب، بحر (دریا)، سحاب (ابر)
معنی کلمات حکایت درخت علم فارسی ششم
| حاکم: پادشاه | علیم: دانا، آگاه |
| عجیب: شگفت آور | صورت: ظاهر |
| روانه می کند: راهی می کند، می فرستد | معنی: باطن |
| تمسخر: مسخره کردن | بار و بر: میوه |
| قصد: نیت ، هدف | آفتاب: خورشید |
| پیش از اینکه: قبل از اینکه | سحاب: ابر |
| بار سفر بندد: آمادهی سفر شود | خاست: پدید آمد |
| شیخ: پیرمرد ، دانشمند | آثار: نشانه ها ، جمع اثر |
| سلیم: سالم، بی عیب، کنایه از آدم ساده لوح و نادان | عمر بقا: عمر جاودان |
| بحر: دریا |
– |
هم خانواده حکایت درخت علم فارسی ششم
| تمسخر= مسخره ، سُخره |
| تعجّب= عجیب ، عجایب ، عجب ، متعجّب |
| بقا= باقی ، بقایا ، بقیّه |
| معنی= معنا |
| عجیب= عجایب ، عجب |
| حاکم= حاکمیت |
مخالف و متضاد حکایت درخت علم فارسی ششم
خندید ≠ گریه کرد
پیر ≠ جوان
علیم ≠ نادان
سلیم ≠ ناسالم
کمترین ≠ بیشترین
درس دهم: : عطار و جلال الدین محمد
درس دهم: : عطار و جلال الدین محمد
معنی کلمات درس دهم فارسی ششم
| حسابی: به طور کاملا | آموختن: یاد گرفتن |
| دلپذیر: مطبوع ، دلنشین | کاروان سرا: محلی برای توقف و استراحت مسافران کاروان و چارپایان |
| نخستین: اولین | برخیز: بلند شو |
| طولانی: دراز | اندک: مقدار کم |
| هیجان انگیز: شورانگیز ، همراه با هیجان | اسرار نامه: نام یکی از کتاب های عطار نیشابوری |
| سمرقند: یکی از شهرهای ازبکستان | ماشا الله: آنچه خدا بخواهد |
| بلخ: محل تولد مولوی ، یکی از شهرهای افغانستان | بدرقه: همراهی مهمان تا کنار در |
| زادگاه: محل تولد | درخشان: تابان ، نورانی |
| نزد: پیش | مقام: جایگاه |
| مراقب: مواظب | همیار |
معنی نثر های مهم درس ۱۰ فارسی ششم
صفحه ۷۴ فارسی ششم 👇
🔹 محمّد دلش برای کوچه های سمرقند تنگ میشد.
معنی: محمّد از دوری سمرقند ناراحت است و علاقهمند دیدن سمرقند میباشد.
آرایه ادبی:
دلتنگ شدن: کنایه از آزرده و غمگین شدن
پایین صفحه ۷۵ فارسی ششم
🔹 از دانش چه خواندهای و با خود چه داری؟
معنی: تو در زمینهی علمی چهقدر مطالعه کردهای؟ و با خود چه تجربهی علمی به دست آوردی؟
🔹 شیخ لبخندی زد و گفت: «همهی ما جز اندکی نمیدانیم.»
معنی: شیخ خندید و گفت: همهی ما مقدار کمی از دانش ها را میدانیم و انسان کاملی نیستیم.
هم خانواده درس دهم فارسی ششم
حساب = محاسبه، حسب، محاسبات
طول = طویل، طولانی
هیجان = مهیّج
زیارت = زائر، زوّار
تشکر = شکر، شاکر، مشکور
نسخه = منسوخ، ناسخ
عطّار = عطر، معطر
تمسخر = مسخره، سُخره
نفوذ = نافذ، منافذ، منفذ
تعجّب = عجیب، عجایب، عجب، متعجّب
بقا = باقی، بقایا، بقیّه
خلق = خالق، خلقت، مخلوق
اصرار = مُصِر
مخالف و متضاد درس دهم فارسی ششم
طولانی ≠ کوتاه
نخستین ≠ آخرین
اندک ≠ فراوان
غروب ≠ طلوع
خوشحال ≠ ناراحت
پیر ≠ جوان
کلمات املایی درس دهم فارسی ششم
طولانی ، عطار ، جلال الدّین ، هیجان انگیز ، سمرقند ، دلتنگ ، اذان ، عادّی ، کاروان سرا ، فرصت ، نزدیک تر ،ماشاء الله ، بدرقه ، خوشحال ، مشغول
پیام درس دهم فارسی ششم
مولوی از شاعران توانای قرن هفتم هجری است که با حملهی مُغولان به ایران به همراه پدرش در زمان کودکی از ایران به سمت قونیه، یکی از شهرهای ترکیّه، رفت.
مولوی در مسیر راه در شهر نیشابور با عطّار ملاقات کرد و عطّار، پدر مولوی را از آیندهی درخشان مولوی باخبر میکرد.
بخوان وبیندیش
خلاصه بخوان و بیندیش تندگویان صفحه ۶۲ فارسی ششم
محمد جواد تندگویان در خرداد ماه ۱۳۲۹ را به دنیا آمد محیط خانه از همان دوره کودکی با اسلام و قرآن محبت محبت نشان کرد کتاب بود و با صدای بلند می خواند او هرچه را می شنید به دوستان بازگو می کرد پس از دوره دبیرستان در امتحان ورودی چند دانشگاه قبول شد از میان تمام رشته مهندسی رو قبول کرد دانشجویان را با حقایق اسلامی آشنا و به مبارزه با حکومت شاه تشویق کرد پس از دوره ی دانشکده دوره سربازی به جرم انتشار اعلامیه ی رهبر محبوب خود امام خمینی در کشور عراق تبعید و دستگیر شد و به زندان افتاد
مهندس تندگویان هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شد و مدیر شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب شد در شهریور ماه همان سال نیروهای عراقی به کشور حمله کردند و جنگ آغاز شد مهندس با نیروهای کارکنان مرتبا حضور می یافت در یکی از همین بازدید بود که همراه با معاونان و خویش دشمن در آمد همانجا فهمیدند که او وزیر نفت است و را به بغداد بردند در زندان های بغداد زندانی کردند که به خدا و تلاوت قرآن غافل نبود که زیر شکنجه های بی رحمانه ی صدام مقاومت می کرد دولت جمهوری اسلامی برای آزادی مهندس تندگویان تلاش های بسیاری میکردند و سرانجام معلوم شد مهندس شجاع که همه ی وجودش از ایمان به خدا و عشق به اسلام سرشار بود زیر شکنجه ی ظالمان به شهادت رسید اما تاریخ شهادت نمی دانند.
خلاصه بخوان و بیندیش صفحه 62 کتاب فارسی ششم
معنی کلمات درس شهید تندگویان فارسی ششم
معنی بخوان و بیندیش صفحه ۶۲ فارسی ششم
| مناطق: جمع منطقه، بخشی از یک سرزمین مانند شهرها و روستاها جُرم: گناه نیروها: سربازان و سپاهیان انتشار: منتشر کردن، چاپ کردن اسارت: اسیر شدن، گرفتاری اعلامیّه: برگی شامل نوشتهای معمولاً سیاسی یا مذهبی برای پخش عمومی، آگهی محیط: فضا، گرداگرد تبعید: کسی را از وطن خود به جای دیگر فرستادن، دور کردن، راندن محبّت: عشق تحقّق: انجام، اجرا، به حقیقت پیوستن خاندان: خانواده، تبار، دودمان به پا خاسته: ایستاده، آماده برای قیام و مبارزه زینت: زیبایی، آرایش، زیور صحنه: میدان، پهنه |
تحصیل: یادگیری، به دست آوردن پالایشگاه: محلّی برای صاف و پالایش کردن موادّی مثل نفت خام جدّی: کوشا، وظیفه شناس، سختگیر انتقال: جابجایی، نقل مکان کردن ساعی: سعی کننده، کوشا تلاوت: خواندن، قرائت کردن تأمین میکرد: آماده میکرد، فراهم میکرد غافل: بیخبر، فراموشکار اقدامات: جمع اقدام، دست زدن به کارها بیرحمانه: با سنگ دلی و بیرحمی تأسیس: ایجاد، پیریزی، تشکیل دژخیمان: دشمنان هیئت: گروهی که در ایّام محرّم عزاداری میکنند. تحمیلی: کسی را به پذیرش چیزی وادار بکنند، وادار شده جلسات: نشست ها |
| حقایق: جمع حقیقت، حقیقتها، راستی ها مُبادله: رد و بدل کردن، چیزی را دادن و چیزی را گرفتن حقوق بشر: مجموعهی حقها و آزادیهای اختصاص یافته به عنوانِ حقّ طبیعی انسان که باید از جانب ِ همه ی قدرت های سیاسی، محترم شمرده شود. استقبال: پیشواز سرشار: پُر، انباشته ایثار: از خودگذشتگی، کسی را بر خود برتری دادن غریبانه: غریب وار، دور از وطن و تنها بودن |
استقامت: پایداری و مقاومت خاموش: ساکت آزادگان: در این درس به معنی اسیران جنگی ایرانی آزاد شده پس از جنگ ایران و عراق. واژهی »آزاده« در اصل، به معنی آزاد، وارسته، نجیب یوسف گم گشته: در اینجا، منظور مهندس تُندگویان، است. مدّعیان: ادّعا کنندگان جهانی (جهان) : در این شعر به معنی بسیار زیاد، مفهوم بزرگی میدهد. بند: طناب، زنجیر، ریسمان. در این شعر به معنی زندان است |
کلمات هم خانواده درس هشتم فارسی ششم
خاطر – خاطره – خاطرات – خطور – خطر
دفاع – مدافع – دفعات – دفعه – دفع
مقدّس – قدس – اقدس – قدّیس
سقوط – ساقط – سقط
مانع – منع – ممنوع – موانع
شغل – شاغل – مشغله – شغال
اوراق – ورق – تورق – ورقه
محاصره – حصار – حصر
تکلیف – تکالیف – مکلّف
ظلم – ظالم – مظلوم
وسعت – وسیع – واسع
زمان – زمانه – زمینه
نفوذ – نافذ – منافذ – منفذ
مقابله – مقابل – قابل – قبل – قبله
انتقال – منتقل – نقل – ناقل
موقع – موقعیت – مواقع – واقعه
سرعت – سریع
کلمات متضاد درس هشتم فارسی ششم
شب ≠ روز
بی شمار ≠ کم شمار
آباد ≠ ویران
جنگ ≠ صلح
دشمن ≠ دوست
ناگوار ≠ خوشایند
دریا قلی
درس هشتم :: دریا قلی
معنی کلمات درس هشتم فارسی ششم
| توان : تاب ، طاقت | سقوط : پایین افتادن ، در اینجا به دست دشمن افتادن خاک شهر آبادان |
| بهنگام : به موقع ، سر وقت | گورستان : قبرستان ، آرامگاه مرده ها |
| جان فشانی : فداکاری ، ایثار | پرورانده : پرورش داده |
| محدود : کم ، اندک | حاشیه : اطراف |
| جوامع بشری : جامعه های انسانی | بیگانگان : اجانب ، غریبه ها |
| وابسته : متکی بودن | فرسوده : کهنه شده ، پوسیده شده |
| ارج می نهد : ارزش و احترام می گذارد. | تلفظ : بیان کردن |
| کهن : قدیم | جنگ تحمیلی : جنگ اجباری ، جنگ هشت ساله ای که با تجاوز نیروی های صدام به ایران آغاز شد و به ایران تحمیل شد. |
| دلاور : شجاع ، دلیر | اوراق فروشی : مکانی که در آن پاره های اتومبیل یا وسایل دیگر فروخته می شود. |
| مرز : ناحیه ، حد و حدود | مبادله : تعویض |
| دلیرانه : شجاعانه ، با شجاعت | کوی : محلّه ، کوچه ، برزن |
| برآمد : بالا رفت | فوراً : به سرعت |
| همّت : قصد ، اراده | وسعت : بزرگی ، فراخی |
| چلّه : تسمه ای که به کمان می بندد و تیر را به وسیله آن پرتاب می کنند. | درنگ : صبر ، توقف ، مکث |
| چشم انتظار : منتظر | بعثی : نیرو های ارتش عراق در زمان صدام |
| رهایی بخشید : آزاد کرد ، نجات داد | محاصره : در حصار گرفته شده ، دور شخصی یا چیزی را گرفتن |
| نام آوران : افراد مشهور ، نامداران | تلفات : کشته ها |
| بیشمار : زیاد | الکن : کسی که لکنت زبان دارد و به درستی نمی تواند تلفظ کند ، کسی که در هنگام سخن گفتن زبانش می گیرد. |
| پاسداری : نگهبانی | – |
معنی درس دریا قلی فارسی ششم
دریاقلی! رکاب بزن، یا علی بگو ◈※◈ چشم انتظار همت تو، دین و میهن است
معنی: دریاقلی ! رکاب بزن و با گفتن یا علی به راه بیفت ، دین و وطن در انتظار همّت و تلاش و اراده ی تو می باشد.
معنی کلمات:
همّت : قصد و اراده
آرایه ادبی:
شخصیت بخشی: دین و میهن چشم انتظار هستند
کنایه : چشم انتظار کنایه از منتظر بودن
کنایه : یا علی گفتن کنایه از تصمیم قطعی گرفتن
نکته دستوری:
ردیف : است
کلمات قافیه : میهن ، تن ، روشن ، الکن تعداد
جملات : ۴ جمله
فعل امر: بزن – بگوم
منادا : دریاقلی (حرف ندا حذف شده)
ترکیب اضافی: همت تو
چشم انتظار : واژه مرکب
فردا اگر درنگ کنی، کوچههای شهر ◈※◈ میدانِ جنگ تن به تن و تانک با تن است
معنی: اگر فرصت را از دست بدهی ، فردا کوچه های شهر محل نبرد تن به تن با دشمن می شود و تانک های دشمن به سوی مردم حمله ور می شوند .
معنی کلمات:
درنگ : صبر، توقف
آرایه ادبی:
واژه آرایی : تکرار کلمه ی تن واج آرایی : در حرف «ن»
نکته دستوری:
تعداد جمله : ۲ جمله
نهاد : کوچه های شهر
گزاره : مصراع دوم
قید : فردا
از راه اگر بمانی و روشن شود هوا ◈※◈ تکلیف شهر خاطرههای تو، روشن است
معنی: اگر در راه توقف کنی و هوا روشن شود، شهر خاطره های تو نابود میشود.
آرایه ادبی:
کنایه : تکلیف چیزی روشن شدن کنایه از تمام شدن کار است.
نکته دستوری:
تعداد جمله: ۳ جمله
نهاد: در جمله اول تو (حذف شده)
در جمله دوم: هوا
در جمله سوم: تکلیف شهرخاطره های تو
ترکیب اضافی: تکلیف شهر – خاطره های تو
دریاقُلی! به وسعتِ دریاست نام تو ◈※◈ تاریخ در تلفّظِ نام تو اَلکَن است
معنی: دریاقلی نام تو به گستردگی و بزرگی دریاست. نام تو آنقدر بزرگ است که تاریخ هم هنگام گفتن نام تو زبانش لکنت دارد.
معنی کلمات:
الکن : کسی که لکنت زبان دارد و به درستی نمی تواند تلفظ کند.
آرایه ادبی:
تشبیه : تشبیه نام دریا قلی به بزرگی دریا
تشخیص : تاریخ الکن است
نکته دستوری:
تعداد جمله : ۳ جمله
منادا : دریا قلی
نهاد جمله دوم : نام تو
گزاره : به وسعت دریا نهاد
جمله سوم : تاریخ
گزاره : درتلفظ نام تو الکن است
هم خانواده درس هشتم فارسی ششم
دفاع = مدافع، دفعات، دفعه، دفع
مقدّس = قدس، اقدس، قدّیس
سقوط = ساقط، سقط
مانع = منع، ممنوع، موانع
شغل = شاغل، مشغله، شغال
اوراق = ورق، تورق، ورقه
محاصره = حصار، حصر
تکلیف = تکالیف، مکلّف
ظلم = ظالم، مظلوم
وسعت = وسیع، واسع
زمان = زمانه، زمینه
نفوذ = نافذ، منافذ، منفذ
مقابله = مقابل، قابل، قبل، قبله
انتقال = منتقل، نقل، ناقل
موقع = موقعیت، مواقع، واقعه
سرعت = سریع
مخالف و متضاد درس هشتم فارسی ششم
شب ≠ روز
بی شمار ≠ کم شمار
آباد ≠ ویران
جنگ ≠ صلح
دشمن ≠ دوست
ناگوار ≠ خوشایند
کلمات املایی درس هشتم فارسی ششم
تصمیم – بهنگام – محدود – جمعی – جوامع – خاطرهی – حفظ – مرز – قلّهی – چلّهی – پاسداری – دریا قلی سورانی – جنگ ِتحمیلی – شگفتانگیز – مانع – سقوط – شغل – اوراق فروشی – اتومبیل – فرسوده – ذوالفقار – حاشیهی –غافلگیر – اشغال – فوراً – سروصدا – متوجّه – بعثی – به صورتی – غافلگیر کننده – بهمن شیر – محاصره – اشغال – فوراً – جوانمردی – یا علی – چشم انتظار – همّت وسعت – تلفّظ – الکن –کشتی های دشمن – خمپاره – سرعت – مدافعان – مقابله – عملیات – نفوذ – تلفات – عقب – شدّت – انتقال – مزار – سرنوشت ساز – ترس – تردید – نجات – به موقع – اتّفاقات – ناگوار
درک مطلب صفحه ۶۰ فارسی ششم
۱- منظور از جمله ی «دریاقلی همچون دریایی خروشان بود» چیست؟
پاسخ: این جمله قدرت و خشم او را نشان میدهد.
۲- از نظر نویسنده، «دریاقلی سورانی» چگونه مردی بود؟ عبارتی از متن بیان کنید که این نظر را نشان دهد.
پاسخ: یکی از دلاورمردان دوران دفاع مقدس بود که مانع سقوط شهر آبادان شد
۳- به نظر شما چه شباهتی میان کار «آرش» با «دریاقلی» وجود دارد؟
پاسخ: هر دو نفر جان خود برای بیرون راندن دشمن از میهن فدا کردند.
۴- اخم کردن دریاقلی در تصویر و خم شدن او هنگام دوچرخه سواری، نشانگر چیست؟
پاسخ: از دست سربازان دشمن بعثی عصبانی و خشمگین شده بود زیرا میخواستند آبادان را به اشغال کامل خود در بیاورند.
۵- منظور از مصراع «چشم انتظار همّت تو، دین و میهن است» چیست؟
پاسخ: دین و میهن منتظر ارادهی قوی توست. اگر سستی کنی، دین و میهن ضربه و صدمه خواهند دید.
درک و دریافت صفحه ۶۴ فارسی ششم
۱- به نظر شما، چرا اسیران جنگی در دوران دفاع مقدّس، «آزاده یا آزادگان» نامیده شده اند؟
پاسخ: چون آنها از بند اسارت دشمن آزاد شدهاند.
۲- در این متن به کدام یک از داستان های قرآنی اشاره شده است؟ ارتباط آن را با این متن، توضیح دهید.
پاسخ: به داستان یوسف پیامبر اشاره دارد. حضرت یوسف که سال ها از پدر و خانه اش دور مانده بود، عاقبت به لطف خداوند پدرش را دید و به زادگاهش بازگشت. شهید تند گویان نیز که سالها اسیر رژیم بعثی عراق بود، سر انجام پس از شهادت، پیکر پاکش به وطن بازگشت و در خاک میهن جای گرفت.
همه از خاک پاک ایرانیم
بخوان و حفظ کن همه از خاک پاک ایرانیم صفحه ۵۶
۱- ما که اطفالِ این دبستانیم ◈※◈ همه از خاکِ پاکِ ایرانیم
معنی: ما که کودکان این دبستانیم، همه فرزندان خاک پاک ایران هستیم.
معنی کلمات:
اطفال : کودکان ، (جمع طفل)
نکته دستوری:
نهاد: مصرع اول : ما
مصرع دوم : همه
ترکیب وصفی : خاکِ پاک
۲- همه با هم برادرِ وطنیم ◈※◈ مهربان، همچو جسم با جانیم
معنی: همه ما وطن را مثل برادر خود میدانیم و مانند مهربانی جسم با جان و روح، با وطن مهربان هستیم.
نکته دستوری:
ترکیب اضافی : برادرِ وطنیم
آرایه ادبی:
تشبیه : مانند برادر
همچو: (مانند) جسم
۳- اشرف و اَنجَبِ تمامِ مِلَل ◈※◈ یادگارِ قدیمِ دورانیم
معنی: ما شریفترین و نجیبترین تمام ملتها هستیم و از دوران کهن و قدیمی به یادگار ماندهایم.
معنی کلمات:
اشرف : شریف تر،گرامی تر
انجب: نجیب تر ،پاک تر
ملل : قوم ها ، ملت ها
نکته دستوری:
ترکیب وصفی : قدیم دوران (صفت و موصوف جا به جا شده)
۴- وطنِ ما به جای مادر ماست ◈※◈ مادرِ خویش را نگهبانیم
معنی: وطن ما همانند مادرمان است و ما از مادر خود حفاظت و نگهبانی میکنیم.
نکته دستوری:
ترکیب اضافی : وطن ما – مادرخویش
آرایه ادبی:
وطن به مادر تشبیه شده است .
۵- شُکر داریم کَز طفولیت ◈※◈ درسِ حُبّ الوطن، همی خوانیم
معنی: خدا را شکر میکنیم که از زمان کودکی درس وطن دوستی را پیوسته میخوانیم.
معنی کلمات:
کز: مخفف که از
طفولیت: کودکی
حب الوطن : وطن دوستی
۶- چون که حُبّ وطن زِ ایمان است ◈※◈ ما یقیناً ز اهلِ ایمانی
معنی: از آن جایی که دوست داشتن وطن از ایمان است. پس ما به یقین اهل ایمان هستیم.
معنی کلمات:
حبّ : دوست داشتن
یقیناً : قطعاً ، مسلماً
نکته دستوری:
ترکیب : اهل ایمان قید : یقینا
آرایه ادبی:
تلمیح : به سخن پیامبر( حب الوطن من الایمان )
۷- گر رسد دشمنی برای وطن ◈※◈ جان و دل، رایگان بیفشانیم
معنی: اگر دشمنی به وطن حمله کند، جان و دلمان را بدون هیچ توقعی در راه وطنمان فدا میکنیم.
معنی کلمات:
رایگان: مفت، مجانی
بیفشانیم : نثار کنیم ، فدا کنیم
نکته دستوری:
مفعول : دل وجان
آرایه ادبی:
کنایه : جان و دل رایگان افشاندن کنایه از جان را فدا کردن
معنی کلمات درس هفتم فارسی ششم
| اطفال : جمع طفل ، کودکان | یقیناً : قطعاً ، مسلّماً ، مطمئناً |
| اشرف : شریف تر ، گرامی تر | رایگان : مفت ، مجانی ، بدون هیچ هزینه ای |
| انجب : نجیب تر ، پاک تر | بیفشانیم : نثار کنیم ، فدا کنیم |
| ملل : جمع ملّت ، قوم ها ، ملت ها | دبستان : مکتب ، محل آموزش کودکان |
| طفولیّت : کودکی | وطن : میهن ، سرزمین |
| حبّ الوطن : دوست داشتن وطن ، وطن دوستی | شکر : سپاسگزاری |
| حبّ : دوست داشتن | – |
هم خانواده درس هفتم فارسی ششم
جسم = اجسام، مجسم
اشرف = شرف، شریف، شرافت
انجب = نجیب، نجبا
یادگار = یادگاری
مخالف و متضاد درس هفتم فارسی ششم
پاک ≠ آلوده
مهربان ≠ نامهربان
قدیم ≠ جدید
رایگان ≠ پولی
جسم ≠ جان
خوانش و فهم صفحه 57 فارسی ششم
1- در بیت «گر رسد دشمنی برای وطن / جان و دل، رایگان بیفشانیم» واژهی «دشمنی» با چه آهنگی خوانده میشود؟ چرا؟
جواب: کلمه «دشمنی» لحن و آهنگ حماسی خوانده میشود. چون که شعر در وصف وطن و میهندوستی سروده شده و قصد دارد احساسات مخاطب را برانگیزد و او را به دفاع از وطن تشویق کند.
2- چرا در بیت سوم عنوان شده است که «یادگار قدیم دورانیم»؟
عبارت «یادگار قدیم دورانیم» به این دلیل عنوان شده است که ایران دارای تاریخ و تمدن کهن و غنی است.
ای وطن
درس ۶ :: ای وطن
شعر های صفحه ۵۰ فارسی ششم👇
ای سلامم ، ای سرودم / ای نگهبان وجودم / ای غمم تو، شادی ام تو/ مایه ی آزادی ام تو… / ای وطن!
معنی: ای وطن، تو سلام و شعر و آواز من هستی / و نگهبان وجود من هستی / تو غم و شادی من و / سبب آزادی من هستی
کلمات مهم:
نگهبان: محافظ
مایه: منشأ
آرایه ادبی:
تضاد: غم و شادی تشخیص : ای وطن تشبیه : تو(وطن) مانند نگهبان است
ای دلیل زنده بودن / ای سرودی صادقانه / ای دلیل زنده ماندن / جان پناهی جاودانه/… ای وطن !
معنی: تو دلیل زنده بودن من هستی / تو همچون سرود ترانهی صادقانه هستی / تو دلیل زنده ماندن من / و پناهگاه همیشگی من هستی
کلمات مهم:
صادقانه:با صداقت، بی ریا جان پناه: پناهگاه جان جاودانه: جاویدان، همیشگی
آرایه ادبی:
تشبیه : وطن را به سرودی صادقانه تشبیه کرده
همچو رویش دربهاران / همچو جان درهربدن/ مثل بوی عطر گل ها /مثل سبزی چمن …. ای وطن !
معنی: تو مانند روییدن گیاهان در بهاران / و مانند روح در هر بدن هستی / ای وطن تو مانند بوی خوش گلها / و سبزی چمن هستی
کلمات مهم:
رویش: روییدن
آرایه ادبی:
تشبیه : وطن به رویش بهاران ، جان دربدن ، بوی عطرگل ها وسبزی چمن تشبیه شده است .
شعر های صفحه ۵۱ فارسی ششم👇
مثل راز شعرحافظ/ مثل آوازقناری / همچو یاد خوشترین ها / همچو باران بهاری … ای وطن!
معنی: ای وطن تو مانند رمز و راز شعر حافظ / و مانند آواز قناری هستی / تو مانند یادآوری خوشی ها و لذت ها / و مانند باران بهاری نرم و لطیف هستی
آرایه ادبی:
درهمه ی مصراع ها تشبیه وجود دارد. یعنی وطن به شعرحافظ، آوازقناری، یادچیزهای خوش و باران بهاری
تشبیه کرده است .
مثل غم در مرگ مادر/ مثل کوه غصه هایی / مثل سربازان عاشق / قهرمان قصه هایی …. ای وطن!
معنی: ای وطن تو مانند غم و غصه هنگام مرگ مادر / و مانند کوه غصه ها هستی / تو مانند سربازان عاشق / قهرمان غصه ها و داستان ها هستی
آرایه ادبی:
تشبیه : دراین بندوطن به غم، کوه غصه، سربازان عاشق تشبیه شده است .
همچو آواز بلندی/ ازبلندی های پاک / باغروری، باگذشتی / با وفایی همچو خاک /…ای وطن!
معنی: ای وطن تو مانند آواز بلند / از بلندی های پاک هستی / ای وطن تو با غروری و هم با گذشت و بخشنده ای / ای وطن تو مانند خاک با وفا هستی
کلمات مهم:
غرور: خودپسندی
آرایه ادبی:
تشبیه : وطن را به آوازبلند و خاک تشبیه کرده است .
معنی کلمات درس ششم فارسی ششم
| نگهبان : محافظ | جان پناه : سنگر ، پناهگاه |
| سرود : آواز | سلام : درود |
| مایه : منشا ، دلیل ، سبب | جاودانه : جاویدان ، همیشگی |
| جان : روح | رویش : روییدن |
| صادقانه : راست ، بی کلک | غرور : خودپسندی ( در این درس احساس سربلندی و افتخار ) |
| غُصّه : غم ، اندوه | دلیل : انگیزه ، سبب |
| قِصّه : داستان | گذشت : چشم پوشی از اشتباه دیگران و بخشیدن آنان |
هم خانواده درس ششم فارسی ششم
صادق = صدیق، صداقت، صدقه
عطر = معطّر، عطّار
حافظ = محفوظ، حفظ، حافظه
منادا = ندا، نادی
وجود = واجد، وجد
دلیل = دلایل، دلالت
سلامت = سلام، سالم، سلیم
لازم = لزوم، ملزم، ملزومات
مقصد = قاصد، مقصود، قصد
مخالف و متضاد درس ششم فارسی ششم
غم ≠ شادی
پستی ≠ بلندی
بیمار ≠ سالم
آزادی ≠ اسارت
زنده ≠ مرده
صادق ≠ دروغگو
کلمات املایی درس ششم فارسی ششم
سرودم – غمم – صادقانه – جان پناهی – عطر – وطن – حافظ – قناری – غصّه – قصّه – غرور – جنس – بعضی – غذا – صبر و تحمّل – سلامت – اطفال – انجب – ملل – طفولیت – حبّ الوطن – یقیناً – بیفشانیم
پیام درس ای وطن فارسی ششم
شاعر در این درس به مدح و ستایش شکوه و عظمت وطن می پردازد و آن را انگیزه ی زندگی و پناهگاهی امن می داند و در تک تک عبارات درس با غرور و افتخار از وطن سخن می گوید. پس ما باید برای سربلندی ایران عزیز خود تلاش کنیم و سعی کنیم با موفقیت در زمینه های مختلف نام کشورمان را در قله های افتخار ثبت کنیم.
درک مطلب صفحه ۵۲ فارسی ششم
1 شاعر در بند اول، وطن را مایه ی غمگینی و موجب شادی میداند. آیا شما با این نظر موافقید؟ دلیل خود را بیان کنید.
پاسخ: بله ، زیرا وطن جایی است که ما در آن به دنیا آمدهایم با خانواده و دوستانمان زندگی میکنیم و در آن احساس امنیت میکنیم.
۲- وطن چگونه میتواند نگهبان وجود ما باشد؟
پاسخ: وطن مثل خانهای امن از وجود ما نگهبانی میکند و به ما امنیت، آسایش، هویت و فرهنگ میدهد.
3 چرا شاعر باوفا بودن را به خاک نسبت داده است؟
پاسخ: شاعر وطن را به خاک تشبیه کرده است .
4 قسمتی از شعر را بیان کنید که در آن شاعر، وطن را موجودی زنده معرّفی کرده است.
پاسخ: همچو رویش دربهاران / همچو جان درهربدن
۳- شما وطن را به چه چیزهایی مانند میکنید؟
پاسخ: مادر، پدر، گهواره، خانه.
![]()
گوش کن و بگو صفحه ۵۲ فارسی ششم
قصهی «حماسهی هُرمُز» را با دقّت گوش دهید و سپس دربارهی پرسشهای زیر گفت و گو کنید.
پرسش ها
۱- داستان با چه واقعهای شروع میشود؟
پاسخ: حمله لشکر مغول.
۲- شخصیت اصلی داستان که بود و چند پسر داشت؟
پاسخ: هرمز، دهقانی شجاع بود و او سه پسر جوان داشت.
۳- اوّلین سواری که به کلبه نزدیک شد، که بود؟
پاسخ: دیده بان شهر بود
۴- لشکریان مغول چه زمانی به کلبه رسیدند؟
پاسخ: هنگام غروب
۵- نام فرماندهی مغولان چه بود؟
پاسخ: قاجان
۶- مغولان برای بیرون کشیدن پیرمرد و پسرانش از کلبه به چه کاری دست زدند؟
پاسخ: کلبه را آتش زدند
۷- پیرمرد در آخرین لحظهی زندگی چه گفت؟
پاسخ: پیروز باد ایران

