آرایه ادبی 2
کنایه
کنایه یا کنایت در مقابل صراحت قرار دارد و در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح ادبی گفتن لفظی یا سخنی است که بر غیر معنی اصلی (معنای دور) خودش دلالت کند. گاهی گوینده میخواهد منظوری را برساند، اما به دلایلی نمیخواهد آن را به صورت مستقیم بیان کند. در این مواقع چیزی را بیان میکند که در ظاهر معنای دیگری دارد، اما به طور غیرمستقیم هدف و منظور گوینده را بیان میکند.
اغراق
اغراق در لغت به معنی زیادهروی کردن در توصیف کسی یا چیزی است و در اصطلاح ادبی نیز به افراط و زیادهروی در مدح یا ذم کسی یا چیزی گفته میشود. برخی ادبا برای صنعت اغراق سه دسته قائل شدهاند که در ادامه آنها را معرفی میکنیم.
مبالغه
در آن گوینده چیزی را مدعی میشود که هم از نظر عقل شدنی است و هم عادتاً در زندگی مثالهایی دارد. به عبارت دیگر، مبالغه یا تبلیغ، افراط در وصف چیزی است. بیت زیر از فرخی سیستانی نمونهای از مبالغه است:
هرچه ماهی باشد اندر قعر دریا خون شود
گر سموم هیبتش بر قعر دریا بگذرد
اغراق
گوینده اغراق چیزی میگوید که از نظر عقلی ممکن است، اما عادتاً ناممکن و ناشدنی است. بیت زیر از سعدی، نمونهای از اغراق است:
به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی
تلمیح
تلمیح در لغت به معنی نمودن و آشکار کردن و نگاه سبک کردن به سوی چیزی و گوشه چشم نگریستن است و در اصطلاح ادبی به اشاره کردن شاعر در شعر خود به قصه یا مثلی معروف، تلمیح میگویند. تلمیح از آن دسته آرایه های ادبی است که هم زیبایی میآفریند و هم به معنی کمک میکند.
در بیت زیر، سعدی به داستان یوسف پیامبر در قرآن اشاره کرده است:
بوی پیراهن گمگشته خود میشنوم
گر بگویم همه گویند ضلالیست قدیم
یا در بیت زیر از حافظ، به داستان نوح پیامبر اشاره شده است:
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
آرایه های ادبی 1
آرایههای ادبی، تکنیکهایی هنری هستد که از آنها برای زیباتر کردن ظاهر یا معنای شعر و نثر استفاده میکنیم. در واقع آرایههای ادبی یا از طریق لفظی یا از طریق معنایی ذهن مخاطب را به چالش میکشند و ارزش هنری اثر ادبی را بالا میبرند. هرکدام از آرایههای ادبی لفظی و معنایی نیز به انواع زیادی تقسیم میشوند. برای مثال، آرایههای سجع و جناس، لفظی و آرایههای تشبیه و استعاره، معنایی هستند. در این مطلب همه آرایههای ادبی را با مثال توضیح میدهیم.
تشبیه
به این جمله توجه کنید: «چهره محبوب مانند ماه زیباست.» ما در این جمله صفت «زیبایی» «چهره محبوب» را با استفاده از کلمه «مانند» به «ماه» تشبیه کردهایم. آرایه تشبیه یکی از آرایه های ادبی معنوی است و همانندی میان دو چیز را بیان میکند. ساختمان تشبیه از چهار بخش تشکیل شده است: مُشَّبَه و مُشَّبَهٌ به، وجه شَبَه و اَداتِ تشبیه.
- مشبه کسی یا چیزی است که میخواهیم آن را مانند کنیم.
- مشبهبه نیز چیزی است که مشبه را به آن تشبیه میکنیم.
- ادات تشبیه واژه پیوند دهنده میان مشبه و مشبهبه است.
- وجه شبه نیز ویژگی یا ویژگیهایی است که مشبه و مشبهبه در آنها به هم شباهت دارند.
دو رکن اصلی تشبیه «مشبه» و «مشبه به» هستند که بدون آنها تشبیه رخ نمیدهد. مجموع این دو را «طرفین تشبیه» مینامند.
توجه کنید که دو چیز نمیتوانند از همه جهات شبیه هم باشند و مشبه و مشبهبه نیز در صفت یا صفتهایی خاص به هم شباهت دارند. این صفت یا صفات همان «وجه شبه» هستند. البته، این شباهت میتواند ظاهری و واقعی باشد یا شاعر آن را در خیال خود ساخته باشد. وجه شبه حتماً باید بین طرفین تشبیه وجود داشته باشد، زیرا اگر شباهتی وجود نداشته باشد، تشبیه بیمعنی خواهد بود. نکته دیگه این است که وجه شبه باید یک ویژگی برجسته باشد تا زیبایی هنری قابل توجهی داشته باشد.
در مصراع دوم بیت زیر از حافظ، «قد و بالای دوست» مشبه، «صنوبر» مشبهبه و «چون» ادات تشبیه است. حافظ قدر و بالای دوست را از جهت بلندی به صنوبر تشبیه کرده که همان وجه شبه است و در بیت نیامده است.
دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
استعاره
واژه استعاره در لغت به معنی عاریت گرفتن است و استعمال کلمهای در غیر معنی حقیقی خودش به منظور تشبیه. در واقع، میتوان چنین گفت که استعاره همان تشبیه است که در آن، یکی از طرفین تشبیه (مشبه و مشبهبه) حذف شده است. به عبارت بهتر، در استعاره کلمهای را به جای کلمهای دیگر قرار میدهیم به این شرط که مشابهت داشته باشند. یکی از دلایل استفاده از استعاره، تکراری شدن تشبیهات مختلف و رایج آن بین عامه مردم است.
تشخیص یا جان بخشی
هرگاه در شعر یا نثر، به یک یک موجود غیرانسان ویژگیهای انسان را نسبت بدهیم یا به یک جسم، ویژگیهای جانداران را نسبت دهیم، آرایه جانبخشی یا تشخیص را استفاده کردهایم. مانند بیت زیر که ترکیب «دیده عقل» در آن، دارای تشخیص است زیرا یک عضو از بدن جانداران (دیده یا چشم) را به عقل که مفهومی انتزاعی است، نسبت داده است.ش
به قدر جنبش چرخ و به نفع تابش مهر
به نور دیده عقل و به فر جوهر جان
(جمالالدین عبدالرزاق)
ندا ومنادا
منادا چیست
منادا چیست؟ به هر کلمه ای که هریک از نشانه های ندا را داشته باشد منادا می گویند.
مانند: سعدیا یک کلمه منادا (سعدی) نشانه ندا (الف)
ای وطن منادا (وطن) نشانه ی ندا (ای)
برای خطاب کردن و گفتگو کردن با کسی از نشانه های ندا (ای،یا،ا) استفاده میکنیم
کلمه ای که هر یک از این نشانه ها را داشته باشد منادا گفته میشود
مثل یا خدا
بن ماضی و بن مضارع
بنابر یک تعریف ساده به کلمههایی مانند: نشستن، رفتن، دیدن، خوردن و... مصدر فارسی میگویند. چنانچه حرف «ن» را از آخر این کلمهها حذف کنیم، بن ماضی بهدست میآید.
بهدست آوردن بن ماضی بسیار ساده است. کافی است حرف «ن» را از آخر مصدر فعل برداریم تا به آن برسیم. مصدر واژهای است که مفهوم اصلی فعل را بدون اینکه مفاهیم زمان و شخص را در برداشته باشد، میرساند. مانند «خوردن» که در آن نه مشخص است که چه کسی خورده است و نه مشخص است در چه زمانی فعل صورت گرفته است. در جدول زیر مصدر فعلهای پرکاربرد زبان فارسی را در کنار بن ماضی مشاهده میکنید.
| مصدر و بن ماضی فعل در زبان فارسی | |
| مصدر | بن ماضی |
| باریدن | بارید |
| تکاندن | تکاند |
| آراستن | آراست |
| آزمودن | آزمود |
| بافتن | بافت |
| تنیدن | تنید |
| آسودن | آسود |
| آشامیدن | آشامید |
| آشفتن | آشفت |
| بخشیدن | بخشید |
| آشفتن | آشفت |
| آغشتن | آغشت |
| بردن | برد |
| جنبیدن | جنبید |
| آفریدن | آفرید |
| بریدن | برید |
| جستن | جست |
| آلودن | آلود |
| بستن | بست |
| جوشیدن | جوشید |
| آمدن | آمد |
| بودن | بود |
| جویدن | جوید |
| آمدن | آمد |
| بودن | بود |
| آمرزیدن | آمرزید |
| بوییدن | بویید |
| چریدن | چرید |
| آموختن | آموخت |
| بیختن | بیخت |
| چرخیدن | چرخید |
| آوردن | آورد |
| پاشیدن | پاشید |
| چکیدن | چکید |
| پذیرفتن | پذیرفت |
| خراشیدن | خراشید |
| افروختن | افروخت |
| پرستیدن | پرستید |
| خرامیدن | خرامید |
| خشکیدن | خشکید |
بن مضارع چیست ؟
بن مضارع، بخش اصلی همه انواع فعلهای مضارع است و از آن برای ساخت واژههایی مانند صفتهای فاعلی و اسم نیز استفاده میکنیم. برای تشخیص بن مضارع نیز کافی است، از فعلی که با آن مواجه هستیم، فعل امر بسازیم و «بـ» را از ابتدای آن حذف کنیم.
| بهدست آوردن بن مضارع از فعل امری | ||
| مصدر | امر | بن مضارع |
| رفتن | برو | رو |
| گفتن | بگو | گو |
| دیدن | ببین | بین |
| بردن | ببر | بر |
مفعول
مفعول واژهای است که بر کسی یا چیزی که فعل بر او واقع شدهاست دلالت میکند.
به عنوان مثال : فاطمه زهره را دوست دارد.
حسین کتاب را خواند.
برای یافتن مفعول: پس از تعیین نوع فعل از نظر اسناد، اگر فعل مستند نباشد، بلافاصله مفعول بودن آن را مشخص می کنیم و به صورت زیر است:
از فعل که پیدا کردیم می پرسیم: چه چیز را / چه کس را + فعل یک جمله است، یک پاسخ و هر کلمه ای را که می توانیم جایگزین چه (مفعول) کنیم. با این سوال می توان گذرا بودن فعل را بر حسب مفعول مشخص کرد.
نهاد و گزاره
نهاد و گزاره چیست؟
همه جملهها درباره کسی یا چیزی اطلاعاتی ارائه میدهند. آن کس یا چیز، نهاد جمله است.
- جمله «علی رفت»، درباره رفتنِ علی صحبت میکند. پس «علی» در این جمله نهاد است.
گزارهها درباره عمل یا حالت نهاد صحبت میکنند. آنها درباره اتفاقی که برای شخصی یا چیزی افتاده، درحال افتادن است یا خواهد افتاد، اطلاعاتی به ما ارائه میدهند. علی در جمله قبل، عملِ رفتن را انجام داد. پس «رفتن» در جمله قبل گزاره است.
نهاد چیست؟
معمولا در اول جمله میآید و از یک اسم یا گروه اسمی تشکیل میشود. در بقیه جمله قرار است فعل یا حالتی به نهاد نسبت داده شود. در زبان فارسی، نهاد انواع مختلفی دارد:
نهاد؛ پذیرنده فعل یا حالت
فاعل و مسندالیه، ۲ نوع اصلی نهاد هستند. وقتی نهاد در نقش انجامدهنده کار ظاهر شود، به آن فاعل میگوییم و وقتی پذیرندهی حس و حالتی باشد، آن را مسندالیه مینامیم. بهعنوانمثال:
- فاعل (انجامدهنده کار): «علی رفت» / علی انجامدهنده کار و فاعل است.
- مسندالیه (پذیرنده حالت): «علی خوشحال شد» / علی مسندالیه است، زیرا درحال صحبت از حالواحوال او هستیم.
نادر وزینپور در کتاب «دستور زبان فارسی» ۲ نوع دیگر نهاد را نام میبرد که در قالب «مصدر فعل» و «اسم مصدر» میآیند:
- «خواستن، توانستن است» / کلمه «خواستن» مصدر فعل است و نقش نهاد را بازی میکند.
- «دانش، آموختنی است» واژه «دانش» در این جمله نهاد و از نوع اسم مصدر است.
نهاد؛ جدا یا پیوسته
گاهی نهاد بهصورت جدا میآید و گاهی بهصورت شناسه، بهپایان فعل میچسبد:
- نهاد جدا: «بهار در راه است» / نهادِ جمله «بهار» است که بهصورت جدا قابل مشاهده و اشاره است.
- نهاد پیوسته: «به خانه او رفتیم» نهادِ این جمله بهصورت شناسه فعل آمده است. از طریق شناسه «-یم»، متوجه میشویم که واژه «ما» نهاد جمله است: «ما به خانه او رفتیم».
گزاره چیست؟
بخشی از جمله است که درباره نهاد صحبت میکند. هر گزاره حداقل شامل یک فعل است و میتواند دیگر اطلاعات مربوط به نهاد مانند مفعول ومتمم و قید را در خود جای دهد. واژه یا واژگان تشکیلدهنده گزاره، در حال انتقال پیامی درباره نهاد به مخاطب هستند. بهعنوانمثال:
- «علی با مادرش برای خرید کفش به بازار رفت.»
در جمله بالا، تمام کلماتی که درباره علی خبری به ما میدهند، گزاره جمله را تشکیل میدهند. پس عبارتِ «با مادرش برای خرید کفش به بازار رفت»، در جمله بالا گزاره است.
تفاوت نهاد و گزاره
| نهاد | گزاره |
| درباره آن صحبت میکنیم. | اطلاعاتی را درباره نهاد به ما میدهد. |
| کسی یا چیزی است که در جمله به آن اشاره داریم. | فعل یا حالت نهاد را توضیح میدهد. |
| از اسم یا گروه اسمی تشکیل میشود. | فعل و دیگر اجزای جمله مانند مفعول را در بر میگیرد. |
مثال هایی برای یادگیری نهاد و گزاره
حالا که نهاد و گزاره و ویژگیهای هرکدام را شناختیم، وقتش رسیده که آموختههایمان را با مثالهایی کاربردی ارزیابی کنیم:
| جمله | نهاد | گزاره |
| من ماشین خریدم. | من | ماشین خریدن |
| خانم رحمانی معلم کلاس است. | خانم رحمانی | معلم کلاس است |
| چتر علی قرمز است. | چتر علی | قرمز است |
| شام دیشب ماکارونی بود. | شام دیشب | ماکارونی بود |
| زبان فارسی درس شیرینی است. | زبان فارسی | درس شیرینی است |
| فاطمه اسباببازیهای قشنگی دارد. | فاطمه | اسباببازیهای قشنگی دارد |
| او لباس زیبایی پوشیده بود. | او | لباس زیبایی پوشیده بود |
| به خانه برگشتند. | _َند (آنها) | برگشتن به خانه |
| آمدم. | _َم (من) | آمدن |
| آن پسر شبیه پدرش بود. | آن پسر | شبیه پدر بودن |
| فاطمه و زهرا از شنیدن آن خبر خوشحال شدند. | فاطمه و زهرا | خوشحالشدن از شنیدن یک خبر |
| تو و او باید به خانه برگردید. | تو و او | اجبار برای برگشتن به خانه |
| مردِ گرسنه بیهوش شد. | مرد گرسنه | بیهوش شدن |
| مادربزرگ من دیروز به خانهمان آمد. | مادربزرگ من | دیروز به خانهمان آمد |
نهاد و گزاره را چگونه تشخیص دهیم؟
اگر هنوز برای تشخیص و تفکیک نهاد از گزاره مشکل دارید، از قاعدههای ساده و کاربردی زیر کمک بگیرید:
تشخیص نهاد در جمله
در جواب سوال از «چه کسی؟» یا «چه چیزی؟» در جمله، به نهاد میرسید. بهعنوانمثال:
- در جملهی «من ماشین خریدم»، با خودتان بگویید: «چهکسی ماشین خرید؟». جواب آن، من، نهاد است.
- «هوا سرد است». حالا بپرسید: «چهچیزی سرد است؟». جواب این سوال شما را به نهاد جمله، هوا، میرساند.
تشخیص گزاره در جمله
بهترین راه برای تشخیص گزاره، یافتن فعل جمله است، زیرا فعل مهمترین بخش گزاره است. قسمتی از جمله که در جواب «چهکاری» و «چگونه» میآید، گزارهی آن جمله است.
- در جملهی «من ماشین خریدم»، از خودتان بپرسید: «من چهکاری انجام دادم؟». جواب آن، یعنی ماشینخریدن، گزارهی جمله است.
- برای رسیدن به گزاره در جملهی «هوا سرد است.»، از خودتان سوال کنید: «هوا چگونه است؟». جواب آن، یعنی سردی، گزاره است.
همخوانی نهاد و گزاره با یکدیگر
نهاد معمولا با فعل که بخش اصلی گزاره است، همخوانی دارد. بهعنوانمثال:
- «ما به خانهی مادربزرگ رفتیم.» / در این جمله، هم از روی شناسه فعل (-یم) میتوان نهاد را تشخیص داد و هم از روی ما (نهاد) میتوان فعل را پیدا کرد.
فقط دقت کنید که در برخی مواقع، نهاد و فعل با یکدیگر همخوانی ندارند. مثلا:
- جمعبستن فعل برای ادای احترام: «جناب قاضی تشریف آوردند.» / نویسنده برای ادای احترام به قاضی، او را بهصورت جمع در نظر گرفته است.
- مفرد آوردن اشیای بیجان: «کتابها از روی میز افتاد.» / برای اشیای بیجان میتوان بهجای فعل جمع، از فعل مفرد استفاده کرد.
چه زمان هایی نهاد و گزاره از جمله حذف می شوند؟
نهاد و گزاره گاهی طبق الگوی خاصی بهنام حذف به قرینه، از جمله حذف میشوند. منظور از حذف به قرینه این است که واژهای را در جمله نمیآوریم، چون مخاطب خودش آن را از طریق قرینهاش درک میکند. 2نوع حذف به قرینه داریم که برای درک بهتر نهادوگزاره از هرکدام مثالی میزنیم:
حذف نهاد و گزاره به قرینه لفظی
در حذف به قرینهی لفظی، نویسنده در جای دیگری از متن به واژه یا واژههای حذفشده اشاره کرده است. بهعنوانمثال:
- « این نکته را گفته بودم.» / شناسه فعل (_َم)، جای خالی نهاد (من) را در این جمله پر کرده است، پس نهاد به قرینهی لفظی حذف شده است.
- «من و علی رفتیم و برگشتیم.» / عبارت قبل از ۲ جمله تشکیل شده است: ۱. «من و علی رفتیم»؛ ۲. «من و علی برگشتیم». نهاد جمله دوم، همان نهاد جمله اول (من و علی) است که به قرینه لفظی حذف شده است.
حذف نهاد و گزاره به قرینه معنوی
وقتی بتوان از روی معنای جمله، واژه حذفشده را حدس زد، یعنی آن کلمه به قرینهی معنوی حذف شده است. بهعنوانمثال:
- «چه خبر؟» / بهدلیل کاربرد رایج و متداول عبارت قبل، فعل جمله (داری) حذف شده است. عبارت قبل به این شکل در ذهن ما مینشیند: «چه خبری داری؟»
- «هرچه سادهتر، بهتر.» / برداشت ما از این عبارت بهاینصورت است: «هرچه سادهتر باشد، بهتر است». فعلهای اسنادی را گاهی میتوان به قرینهی معنوی از جمله حذف کرد.
حل مثال برای یادگیری بهتر نهاد و گزاره
حالا بیایید باتوجه به آموختههایمان دربارهی نهاد و گزاره، از مثالهای ساده شروع کنیم و کمکم بهسراغ مثالهای سختتر برویم:
مثال برای تشخیص نهاد و گزاره کلاس ششم
نهاد و گزاره را در جملهی روبهرو مشخص کنید: «او میرود.»
طبق قاعده تشخیص نهاد و گزاره باید بهشیوهی زیر عمل کنیم:
- چه کسی/چهچیزی؟ | او (نهاد)
پس از پیداکردن نهاد بهسراغ تشخیص گزاره میرویم:
- او چهکاری انجام میدهد؟ | میرود (گزاره)
مثال برای تشخیص گزاره
در جمله «او با مادرش به خرید میرود.» گزاره چیست؟
صورت سوال فقط گزاره را از ما خواسته است. همانطور که میدانیم، گزاره از تمام کلماتی تشکیل میشود که خبری دربارهی نهاد میدهند. پس در جملهی بالا باید طبق قاعدهی تشخیص گزاره پیش برویم و همهی کلمات تشکیلدهنده گزاره را از جمله بیرون بکشیم:
- او چه کاری انجام میدهد؟ | با مادرش به خرید میرود (گزاره)
نکته: فرقی ندارد یک جمله چقدر طولانی باشد. بههرحال، تمام کلمات توصیفکنندهی نهاد جزو گزاره هستند.
مثال برای تشخیص نهاد در جمله
در جمله «پسرعموی علی امشب مهمان ماست» نهاد را پیدا کنید.
این سوال فقط نهاد را خواسته است. پس طبق قاعدهی تشخیص نهاد عمل میکنیم:
- یکبار دیگر جمله را بخوانید و به این سوال پاسخ دهید: چهکسی/چهچیزی؟ | پسرعموی علی (نهاد)
نکته: همانطور که گفتیم، نهاد میتواند یککلمه یا گروهی از کلمات باشد.
مثال برای تشخیص نهاد و گزاره جمله های مرکب
در عبارت «دیشب باران بود و امروز آفتابی است.»، چند نهاد و گزاره وجود دارد؟
در جملهی بالا با ۲ خبر روبهروییم. وقتی ۲ خبر داریم، یعنی حتما ۲ نهاد و ۲ گزاره وجود دارد. آنچه این ۲ گزاره را به هم مرتبط کرده، کلمهی «واو» است.
مثال نهاد و گزاره در جمله های نامنظم
در جمله روبهرو نهاد و گزاره را پیدا کنید: «ناگهان باران شروع به باریدن گرفت».
اگرچه جملهها معمولا با نهاد شروع میشوند، اما همیشه هم اینگونه نیست. برای تشخیص نهاد و گزاره در جملهی بالا باید کمی بیشتر دقت کنید. یکبار دیگر جمله را با خودتان بخوانید و سپس به پرسشهای زیر پاسخ دهید:
- چهکسی/چهچیزی؟ | باران (نهاد)
- باران چهکاری انجام داد؟ | ناگهان شروع به باریدن گرفت (گزاره)
مثال برای تشخیص نهاد در شعر
در شعر روبهرو، نهاد را مشخص کنید: «رشتهای بر گردنم افکنده دوست».
شاعران برای حفظ وزن و قافیهی شعر، گاهی مثل مصرع بالا سروته جمله را به هم میبافند. البته ما بازهم طبق همان قاعدهی اصلی پیش میرویم:
- چهکسی/چهچیزی؟ | دوست (نهاد)
همانطور که میبینید، نهاد (دوست) در پایان جمله آمده است.
مثال برای تشخیص نهاد در جملههای سوالی
در جملهی سوالی روبهرو نهاد چیست؟: «برای موفقیت کدام راه آسانتر است؟».
جملههای سوالی هم نهاد دارند:
- چهچیزی/چهکسی؟ | کدام راه (نهاد)
آشنایی با ضمیر
ضمیر:
ضمیر اسمی است که جانشین اسم دیگر شود و تصریف گردد؛ یعنی بر اول شخص یا دوم شخص یا سوم شخص دلالت کند مانند " فرهاد را دیدم و با او سخن گفتم"، "فریدون مگر تو دیروز به اداره نرفتی؟" که "او" جانشین "فرهاد" و "او" جانشین "فریدون" است.
اسمی که ضمیر جانشین آن می شود "مرجع" نام دارد، مانند فرهاد و فریدون در مثالهای پیش. مرجع به ویژه در ضمیرهای اول شخص و دوم شخص به قرینه حالی حذف می شود:
مانند: من گفتم، تو گفتی، ما گفتیم.
اسمی که ضمیر نباشد اسم ظاهر نام دارد؛ مانند باغ، فریدون، کار.
تفاوت اساسی اسم ظاهر با ضمیر در این است که اسم ظاهر صرف نمی شود و فقط سوم شخص است. اما ضمیر صرف میشود و اول شخص و دوم شخص و سوم شخص دارد.
تفاوت دیگر در آن است که ضمیر بعضی از نشانه های اسم ظاهر را نمیگیرد مثلا به ضمیر معمولا نشانه جمع ملحق نمی شود و صفت اشاره و عددی و مبهم آن را مقید نمی کند، برای مثال نمی توان گفت: من ها، اوها، آن من، هر من، ده او.
اقسام ضمیر:
ضمیر بر دو قسم است: یکی شخصی، دیگر مشترک.
ضمیر شخصی:
آن است که شش صیغه جداگانه برای اول شخص و دوم شخص و سوم شخص دارد و مفرد و جمع می شود و خود بر دو نوع است : ضمیر گسسته (منفصل) و پیوسته (متصل)
ضمیر منفصل (گسسته):
عبارتند از :
من، تو، او
ما، شما، ایشان.
ضمایر منفصل می توانند فاعل، مفعول، متمم قیدی، مضاف الیه، شبه مضاف الیه و متمم صوت شوند و بدل، همپایه و تاکید داشته باشند مانند: من رفتم، او را دیدیم، با او سخن گفتم، کار من، صحبت با او، داد از تو، من و تو و هوشنگ به اصفهان میرسیم.
ولی نمی توانند مضاف الیه، یا شبه مضاف الیه داشته باشند و صفت هم به سختی می گیرند.
ضمیر شخصی متصل:
بر دو قسم است: یکی فاعلی و دیگر غیر فاعلی.
ضمایر فاعلی که می توان آنها را پسوندهای صرفی فاعلی هم نامید عبارتند از : " َ م" "ی"، " َ د"، "یم"،"ید"، " َند" مانند: رفتم، رفتی، میرود، رفتیم، رفتید، رفتنذ.
ضمیرهای غیر فاعلی عبارتند از: -َ م، -َت، -َش، -ِ مان، -ِتان، -ِشان. اینها امروز به صفت و اسم و فعل و ضمیر متمم فعل می چسبند.
اگر به اسم یا صفت افزوده شوند مضاف الیهند مانند: کتابم یا کتاب سفیدم، خودم، از دستش داد.
این ضمایر اگر به فعل یا مکمل بچسبند، مفعول رائی اند مانند: "دیدمش"، یعنی او را دیدم، نصیحتش کن، خوشحالش ساز.
ضمیر مشترک:
ضمیر مشترک آن است که برای شش صیغه تنها یک لفظ مشترک دارد و آن خود و خویش و خویشتن است. مانند: من خودم رفتم، تو خود رفتی و.....، به برادر خویش نامه نوشتم.
قالب های شعر
قالب قصیده
قصیده یکی از قدیمیترین قالب شعر فارسی است که در قرن سوم هجری به وجود آمده و در قرن ششم به اوج شکوفایی خود رسیده است. در این قالب شعری، بیشتر به موضوعاتی مانند مدح پادشاه، تبریک جشن و عید، توصیف پیروزی در جنگها، حماسه، مرثیه، نکتههای اخلاقی، اجتماعی، عرفانی و... توجه میشود.
قصیده معمولاً بین ۲۰ تا ۷۰ یا ۸۰ بیت دارد. البته گاهی قصیدههایی با ۱۵ یا ۱۶ بیت و همچنین با بیش از ۱۵۰ بیت هم سروده شدهاند.
در قالب قصیده، مصراع اول و دوم بیت مطلع با مصراعهای زوج همه بیتها همقافیه است. نمودار قافیه این قالب را در تصویر زیر مشاهده میکنید.

ویژگی های قالب قصیده
در ادامه، به برخی از ویژگیهای اصلی قالب قصیده اشاره میکنیم.
- بیتهای قالب قصیده انسجام و وابستگی معنایی دارند و میان آنها ارتباط معنایی دیده میشود.
- در قصیده، معمولاً مخاطب خاصی وجود دارد که شاعر، شعر خود را برای او میسراید.
- در قالب قصیده، یک موضوع کلی از ابتدا تا انتها بیان میشود.
مثال قالب قصیده
بهطور مثال، فرخی سیستانی قصیده زیر را در مدح احمد بن حسن میمندی سروده است. بخش ابتدایی و انتهایی این قصیده را در ادامه میخوانید. کلمههای قافیه این قصیده با رنگ قرمز مشخص شدهاند.
ز آفتاب جدا بود ماه چندین شب
همی دوید بگردون بر آفتاب طلب
خمیده گشته ز هجران و زرد گشته ز غم
نزار گشته ز عشق و گداخته ز تعب
چو آفتاب طلب نزد آفتاب رسید
نشاط کرد و طرب کرد و بود جای طرب
...
همیشه تا نبود خانه زحل میزان
چنان کجا نبود برج مشتری عقرب
جهان بکام تو باد و فلک مطیع تو باد
موافق از تو براحت عدو ز تو به کرب
خجسته بادت عید و چو عید باد مدام
همیشه روز و شب تو ز یکدگر اطیب
قالب غزل
غزل از قالبهای رایج شعر فارسی است که هم در ادبیات کهن کاربرد فراوانی داشته و هم امروزه از سوی شاعران معاصر به کار میرود. غزل در قرن ششم هجری به وجود آمده و بیشتر موضوعات عاشقانه در آن به چشم میخورد. البته گاهی برای بیان پندهای اخلاقی و عرفانی یا نکتههای اجتماعی هم از غزل استفاده میشود، اما بهطور کلی، غزلها بیشتر برای بیان موضوعات احساسی و عاطفی به کار میروند.
غزلها معمولاً بین ۵ تا ۱۲ بیت دارند اما ممکن است گاهی با ۳ یا ۴ بیت، یا حتی با ۱۵ و ۱۶ بیت نیز سروده شوند.
در قالب غزل، مصراعهای اول و دوم بیت مطلع با همه مصراعهای زوج همقافیهاند. از این جهت، میتوان گفت که محل قرار گرفتن کلمه قافیه در قالبهای قصیده و غزل یکسان است. در ادامه، نمودار قافیه در قالب غزل نشان داده شده است.

ویژگی های قالب غزل
غزل نیز مانند هر کدام از قالبهای شعری، ویژگیهای منحصربهفردی دارد که در این بخش به آنها اشاره میکنیم.
- در غزل انسجام معنایی وجود ندارد و هر کدام از بیتهای آن معنای مستقلی دارند.
- غزل مخاطب مشخصی ندارد و هر کسی که آن را میخواند و میشوند، میتواند مخاطب شاعر باشد.
- در غزل، ارتباط معنایی میان بیتها وجود ندارد.
مثال قالب غزل
در ادامه، بهعنوان مثال، غزلی را از سعدی شیرازی ارائه کردهایم. کلمههایی که با رنگ قرمز مشخص شدهاند، کلمههای قافیه این غزل هستند.
سرمست درآمد از خرابات
با عقل خراب در مناجات
بر خاک فکنده خرقه زهد
و آتش زده در لباس طامات
دل برده شمع مجلس او
پروانه به شادی و سعادات
جان در ره او به عجز میگفت
کای مالک عرصه کرامات
از خون پیادهای چه خیزد
ای بر رخ تو هزار شه مات
حقا و به جانت ار توان کرد
با تو به هزار جان ملاقات
گر چشم دلم به صبر بودی
جز عشق ندیدمی مهمات
تا باقی عمر بر چه آید
بر باد شد آن چه رفت هیهات
صافی چو بشد به دور سعدی
زین پس من و دردی خرابات
فرق غزل و قصیده چیست؟
غزل و قصیده هر دو در محل قرار گرفتن قافیههایشان به یکدیگر شبیهاند، اما تفاوتهای مهمی هم با یکدیگر دارند. در ادامه، تفاوتهای اصلی این قالبهای شعری را بررسی میکنیم.
- قالب قصیده قبل از قالب غزل شکل گرفته است و قدمت بیشتری دارد.
- در غزل بیشتر به موضوعات عاشقانه اشاره میشود، اما در قصیده، موضوعهایی مانند مدح، نکتههای اخلاقی، تبریک عید و... دیده میشود.
- بیتهای قصیده با یکدیگر ارتباط معنایی دارند و به هم وابستهاند، اما بیتهای غزل به لحاظ معنایی کاملاً مستقلاند.
- قصیده مخاطب مشخصی دارد، اما غزل برای مخاطب خاصی سروده نمیشود.
- در سراسر قصیده به یک موضوع خاص اشاره میشود، اما در غزل، ممکن است چند موضوع کاملاً متفاوت مطرح شود.
قالب قطعه
قالب قطعه از زمان آغاز شعر فارسی وجود داشته است. در این قالب، بیشتر به موضوعات اخلاقی، مدح، «هجو»، تهنیت و... توجه میشود. برخی شاعران از قالب قطعه برای بیان داستانهای پندآموز استفاده میکنند.
قالب قطعه معمولاً بین ۲ تا ۱۵ یا ۱۶ بیت دارد. با وجود این، قطعههایی با ۴۰ یا ۵۰ بیت نیز سروده شدهاند.
در قطعه، مصراعهای زوج همه بیتها با یکدیگر همقافیهاند. مصراع اول بیت نخست در این قالب شعر، معمولاً کلمه قافیه ندارد. با وجود این، در برخی از قطعهها، مصراع اول هم ممکن است قافیه داشته باشد. نمودار قافیه قطعه را در ادامه مشاهده میکنید.

مثال قالب قطعه
برای اینکه با ساختار قطعه بیشتر آشنا شوید، در ادامه مثالی از این قالب شعری را ارائه کردهایم. پروین اعتصامی در شعر زیر برای بیان نکتههای اخلاقی از قالب قطعه استفاده کرده است.
در این قطعه، کلمههای قافیه را با رنگ قرمز نشان دادهایم.
شنیدهاید که آسایش بزرگان چیست:
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
برای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیار
ز خود نرفتن و پیمانهای نپیمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
دری که فتنهاش اندر پس است نگشودن