درس یازدهم
املا و دانش ادبی صفحه ۶۸ نگارش ششم با جواب
۱- شکل صحیح کلمات را انتخاب کنید.
الف) دانش آموزان (انشای- انشاء) خود را در کلاس خواندند. : انشای
ب) معلم گفت: نام (شهدای– شهداء) انقلاب ما در تاریخ جاویدان می ماند. : شهدای
۲- با توجّه به متن درس، جدول زیر را کامل کنید.
۳- در هر یک از جمله های زیر «شهید» به چه چیزی تشبیه شده است؟
*شهدا خورشیدند….
خورشید
* چون چراغی است که در خانه ما می سوزد…..
چراغ
*چون شقایق سرخ است…..
گل شقایق
صفحه ۶۹ نگارش ششم با جواب
۱- داستان زیر را تا سه سطر ادامه دهید.
از کوه بالا رفت. شقایق های وحشی در دسترس نبودند. با احتیاط جلو رفت و دسته ای از شقایق های سرخ را چید. کوله بارش سنگین بود. به سختی از کوه پایین آمد. کف پوتین سوراخ شده بود. کم کم هوا داشت تاریک می شد که به سنگر ها نزدیک شد. به سمت سنگر خودشان حرکت کرد. صدای ملکوتی را شنید که روحش را به پرواز در آورد با خوشحالی پرده سنگر را کنار زد ولی ناگهان …
جواب: سطل آبی بر سرش ریخته شد و صدای خنده کل سنگر را پر کرد. علی که فردای آن روز شهید شد گفت: مرد حسابی خجالت کشی دو روز رفتی اطلاعات بیاری حالا با دست گل برگشتی! جواب داد : نگران نباش اطلاعاتی دارم که با آن دشمن را از پا در میآوریم.
جوابی دیگر: صحنهای را دید که هیچ وقت فراموش نمیکرد در پشت آن مردانی را دید که به شهادت رسیده بودند او هر چقدر تلاش کرد نتوانست یک نفر را زنده بیرون بکشد.
جوابی دیگر: تا سرش را برگرداند دها ملکوت دید خیلی شگفت انگیز بود با دیدن آن ها دست و پایش را گم کرده بود او زبانش بند آمده بود میخواست فریاد بکشد اما نمیتوانست بعد از چند دقیقه چشمانش را باز کرد او خواب بود خیلی ناراحت شد.
جوابی دیگر: شهیدانی را دید که به شهادت رسیده بودند از این صحنه ناراحت شد شقایق ها از دستش افتادند و پرپر شدند. از شدت ناراحتی خود را میزد هیچکس زنده نبود فقط خودش بود و خدای خودش.
جوابی دیگر: عزیز ترین دوست خود را دید که بشدت زخمی شده و سربازان دیگر در اطراف او جمع شده بودند بشدت از این اتفاق ناراحت شد. بغضی در گلویش گیر کرده بود . با خودش می گفت :خدایا چرا من باید عزیز ترین دوستم را از دست بدهم.
۲- جمله های زیر را کامل کنید.
🔹 شهید همچون …
جواب: داستانی است پر از حادثه و زیبایی ؛ از سلاله ی خورشیدی که گرمایش عظمت نور را به ضمیر مان می نشاند . نامش چون سنگ نشانه ای است بر راه که دل را به مقصود می رساند.
جوابی دیگر: پدرانمان هستند که برای حفاظت از ما به جنگ رفتند وجان خود را فدا کردند.
🔹 شهدا چون کوه های…
جواب: سر به فلک کشیده محکم و استوار مقابل دشمن جنگیدند و از جانشان گذشتند تا میهنمان همیشه سرفراز باشد و ناموسشان در امنیت کامل باشد.
جوابی دیگر: شهیدان همچون کوه مقاوم هستند که در کنار ما همیشه پایدار و مقاوم هستند.
جوابی دیگر: جان پناهی که با عشق از میهن خود دفاع میکنند.
🔹 شهدا همیشه…
جواب: زنده اند همان طور که خداوند در قرآن کریم می گوید «هرگز گمان مبر آن ها که در راه خدا کشته شده اند، مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.»
جوابی دیگر: نامشان جوان و پایبند می ماند و ما همه ی ایرانیان سرباز میهنمان هستیم.
جوابی دیگر: در دل ما جای دارند. او یک نمره ی بیست در خاطره ی کل جهان می مانند..
جوابی دیگر: در برابر دشمن از ما دفاع میکنند و حتی نمیگذارند خون یک نفر ریخته شود.
کارگاه نویسندگی صفحه ۷۰ نگارش ششم با جواب
۱- در مورد یکی از شهدایی که میشناسید، گزارشی تهیه کنید و در دو بند بنویسید. (عنوان مناسبی برای گزارشتان پیدا کنید.)
سه جواب برای این قسمت آماده شده یکی را انتخاب کنید
جوابی دیگر: شهید مصطفی احمدی روشن در ۱۷ شهریور سال ۱۳۵۸ در روستای سنگستان استان همدان متولد شد. وی دوران کودکی خود را در خانواده ای فقیر گذراند. خانواده وی در محله ای واقع در پشت امامزاده یحیی همدان به نام محوطه آقاجانی بیگ و در خانه ی اجاره ای و قدیمی، با امکاناتی اندک زندگی می کردند. پدر وی راننده مینی بوس بود و در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سال های بسیاری را به مبارزه با دشمن بعثی پرداخت .وی تحصیلات خود را در زادگاه خویش آغاز کرد. دوره تحصیلی راهنمایی را با رتبه عالی از مدرسه خیام همدان فارغ التحصیل شد و به دبیرستان ابن سینا رفت. شهید احمدی روشن هشتاد و پنجمین شهید دبیرستان ابن سینای همدان است. پس از آن نیز در آزمون سراسری سال ۷۷ شرکت کرد و وارد دانشگاه صنعتی شریف تهران شد و سپس در سال ۸۱ از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. وی دانش آموخته رشته مهندسی پلیمر از دانشگاه صنعتی شریف بود. شهید احمدی روشن با سن پایین حدود ۳۲ سال، دارای مقالات متعدد علمی در رشته پلیمر بود.
جوابی دیگر:
شهید قاسم سلیمانی، فرماندهی قدس سپاه بود. او در جنگ ایران و عراق، یکی از شجاع ترین فرمانده های ما بود او فرمانده لشکر کرمان بود و به رزمندگان لشکرش بسیار علاقه و توجه داشت. او در ۹۸/۱۰/۱۳ با حملهی پهپاد آمریکایی در فرودگاه بغداد شهید شد. در تشیع جنازه او میلیون ها ایرانی شرکت کردند چرا که همه می دانستند او چه کمک ها و خدمات ارزشمندی به ایران و اسلام کرد. حتی کشورهای دیگر که بدون کمک سردار قاسم سلیمانی نمی توانستند داعش را نابود کنند، عزادار این شهید گرانقدر شدند.
جوابی دیگر:
محمد ابراهیم همت متولد ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ در شهرضا است. وی علاوه براینکه که از فرماندهانِ ارشدِ سپاه پاسداران در جنگ ایران و عراق به شمار میآمد، معلم نیز بود. ابراهیم همت پس از انقلاب و در سال ۱۳۶۱ مدت کوتاهی را در جبهه جنگ لبنان و اسرائیل گذراند، سپس به ایران بازگشت و در جبهههای جنگ ایران و عراق در عملیاتهایی، چون فتحالمبین، بیتالمقدس، رمضان و خیبر مسئولیتهایی را عهدهدار بود که در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ در جزیرهی مجنون در جریان عملیات خیبر به شهادت رسید.
جوابی دیگر:
ممکن است تعداد کمی از شما نام شهید ابراهیم هادی را شنیده باشید، اما بدون شک او یکی از الگوهای برجستهای است که میتوان به آن اشاره کرد. شهید ابراهیم هادی، با اینکه در مسائل جبهه و جنگ بسیار مصمم و جدی بود، روحیهای شوخطبع و خوشمشرب داشت. از او داستانهای جالب و خندهداری نقل شده است که لبخند را بر لبان هر شنوندهای مینشاند. یکی از این ماجراها چنین است: فردی که پیشتر با شهید شوخی کرده بود، هدف یکی از شوخیهای او قرار گرفت. روزی، شهید ابراهیم هادی با موتور جلوتر از دوستش حرکت میکرد و او را در چندصد متری پشت سر خود میدید. وقتی به ایست بازرسی رسید، با حالتی جدی گفت: “فکر میکنم یک عراقی بعثی دنبال من است، خیلی نگرانم.” مأموران ایست بازرسی بلافاصله دوست او را متوقف کردند و نیم ساعت به بازرسی و پرسیدن سوالات مختلف از او پرداختند. وقتی سرانجام اجازه عبور یافت و از ایست بازرسی گذشت، شهید هادی همانجا منتظرش بود و با لبخندی نگاهش میکرد. دوستش که متوجه ماجرا شد، خندهای از ته دل کرد و این شوخی، حساب شوخیهای قبلیشان را صاف کرد
صفحه ۷۱ نگارش ششم با جواب
۲- گزارش ساده ای از آنچه امروز در مدرسه دیده اید، بنویسید.
جواب: امروز وقتی به مدرسه رسیدم، ظاهر متفاوتی از مدرسه مشاهده کردم؛ طرح جدیدی بر روی دیوار داخل مدرسه رنگ آمیزی شده بود و زیبایی خاصی به مدرسه ی ما بخشیده بود. وقتی به داخل ساختمان مدرسه رسیدم بر روی تابلوی نصب شده بر روی دیوار، چند روزنامه دیواری جدید نصب شده بود و بچه ها در حال نگاه کردن به آنها بودند.
جوابی دیگر:
امروز یکشنبه بود ما امتحان ریاضی و دیکته داشتیم. تمام این سوالات راحت بود. امروز روزی بود که معلم ما کارنامه هایمان را داد. امروز هم وقتی با دوستم به خانه می رفتیم معلممان را دیدیم و کلی خندیدیم.
جوابی دیگر:
امروز مانند همیشه روزی معمولی بود که بیشترش به درس خواندن ، حل تکالیف و صحبت کردن به دوستان گذشت . بیشتر دانش آموزان گروه های کوچک دوستانهای تشکیل داده بودند که به بازی می پرداختند .
جوابی دیگر:
امروز به مدرسه یک ساعت دیر رفتیم چون مدرسه ها را تعطییل کرده بودند این یک ساعت برای ما خیلی مهم بود چون زنگ ریاضی ما از دست رفته بود وقتی خانم وارد کلاس شد ما فکر می کردیم خیلی عصبانی باشد اما اینطورنبود.
جوابی دیگر:
امروز چهارشنبه بود و ما امتحان ریاضی داشتیم اتفاقا آن روز معلم ما کارنامه هایمان را می داد معلم پا دیروز یعنی روز سه شنبه لوح تقدیر برای دانش آموزان زرنگ را نوشت و من هم بین دانش آموزان زرنگ بودم و لوح تقدیر گرفتم.
۳- فهم خود را از ضرب المثل «تو نیکی میکن و در دجله انداز …» در یک بند بنویسید.
جواب: هر کارخوبی که انجام میدهی برای رضای خداوند انجام بده منتظر نباش که کسی که در حقش نیکی کردهای جوابت را بدهد چون شاید آن کس توان جواب خوبیت را نداشته باشد اما اطمینان داشته باش کار نیکت از چشم خداوند پنهان نمیماند و خداوند خودش جبران نیکیات را میدهد
جوابی دیگر:
ای انسان زمانیکه در راه هستی و مشکلی نداری، به همه نیکی کن تا اگر زمانی دچار مصیبت و مشکلی شدی، خدا به تو کمک کند. خوبی و بدی در این عالم بی پاسخ نمی ماند؛ اگر کار خیری انجام دهیم خداوند هنگار نیاز دست ما را میگیرد.
جوابی دیگر:
سعی کن همیشه به دیگران نیکی کنی حتی اگر فرد ثروتمندی نباشی .با این کار خداوند در دشواری ها و روز های سخت به تو کمک خواهد کرد .
جوابی دیگر:
منظور این ضرب المثل این است که اگر هنگامی که تو در کنار خوشی ها هستی در راه خدا کارهای خوب انجام بدهی،خداوند هنگام سختی ها به تو کمک خواهد کرد.
جوابی دیگر:
زمانی که به دیگران نیکی می کنیم و در حقشان کار خوبی انجام میدهیم، نباید انتظار داشته باشیم که آن ها تلافی کنند و سریع در عوض کار خوب ما، کاری برای ما انجام دهند. بهتر است در عوض کار خوب ما، کاری برای رضایت خدا انجام دهد. مطمئنا خدا کار نیک را بدون پاداش نمی گذارد و روزی پاداش آن را میدهد.
درک متن صفحه ۷۲ نگارش ششم با جواب
ب) متن زیر را با «که، و، اگرچه، امّا، ولی» کامل کنید.
در زمانهای قدیم، یک گرگ و یک روباه با یکدیگر دوست بودند. گرگ در یک روز سرد زمستانی، هنگامی که برف سنگینی باریده بود، برای پیدا کردن غذا بیرون رفت. همینطور که دنبال غذا میگشت، به کوهی رسید …و… در آنجا روباه را دید …که.. به کوه تکیه داده بود. گرگ گفت: »سلام روباه، ای کاش تو هم با من به شکار میآمدی! …اگرچه… من همه جا را گشته ام؛ ولی چیزی پیدا نکرده ام.« روباه با لحن دوستانه ای گفت: »متأسفم دوست عزیز! میخواهم به تو کمک کنم، ..اما.. باید این کوه را نگه دارم. اگر تو این کوه را نگه داری، من میروم و برای تو و خودم شام خوبی می آورم.« سپس روباه به سمت گرگ پرید …و.. گرگ هم به سمت کوه. ساعت ها گذشت ..ولی… روباه برنگشت ..و.. دست و پشت گرگ خسته شده بود؛ امّا صبر کرد. بعد از مدتی فهمید که روباه برنخواهد گشت. 
هنر و سرگرمی صفحه ۷۳ نگارش ششم با جواب
۱ از روی سرمشق زیر، خوش خط و زیبا بنویسید.
به داد و دهش یافت آن نیکویی *** تو داد و دهش کن، فریدون تویی
چنینم یک سر، که و مِه همه *** تو خواهی شبان باش، خواهی رمه
صفحه ۷۴ نگارش ششم با جواب
۲ پاسخ سؤالات را در جدول بنویسید، سپس با حروف خانه های علامت دار، رمز جدول را پیدا کنید.
۱- دهخدا
۲-حافظ
۳-بهمن یار
۴-لغت
۵-دایره العارف
۶-درخت علم
۷-حمد
۸- حجره
۹-موفقیت
۱۰-بهشت
۱۱نخستین

رمز:
ابو علی سینا