درس پنجم
املا و دانش زبانی صفحه ۳۳ نگارش ششم با جواب
🔷 ۱- مانند نمونه واژه هایی از متن درس بیابید و در شکل بنویسید. 
صفحه ۳۴ نگارش ششم با جواب
🔷 ۲- با توجه به علامت ها و واژه های نوشته شده، جمله های متناسب با آنها را از متن درس پیدا کنید و بنویسید .
بزد تیغ و بنداخت از بر، سرش فرو ریخت چون رود، خون از برش
رخش، می کوشد تا با کوفتن سم بر زمین، رستم را از وجود اژدها آگاه کند.
بدین گونه ، رستم با پشت سر گذاشتن هفت مرحله ی بسیار دشوار و خطرناک،
یاران خود را از بند دیوان، نجات می دهد و به ستایش یزدان می پردازد.
🔷 ۳- الف) یک نمونه مبالغه که در صحبت هایتان به کار میبرید، بنویسید.
ده ساعته منتظرتم ← در اصل گوینده شاید چند دقیقه منتظر بوده است.
یه شوت به توپ زدم تا آسمون رفت ← در اصل تا آسمان نرفته بلکه مسافت بیشتری را رفته
🔷 ب) معنای دور و معنای نزدیک کنایه ی زیر را بنویسید. 
صفحه ۳۵ نگارش ششم با جواب
🔷 ۱- بیت زیر را به نثر ساده باز نویسی کنید.
خروشید و جوشید و برکند خاک *** ز سمش زمین شد همه چاک چاک
رخش شیههای بلند کشید و از خشم به شدت سم خود را به زمین کوبید، به گونهای که سطح زمین زیر پایش شکاف برداشت و به تکهتکه شد.
🔷 ۲- برای موفقیت در زندگی، به نظرتان چه خان هایی پیشرو دارید؟
جواب: برای پیشرفت، لازم است که امیدوار باشیم و در برابر مشکلات امید خود را حفظ کنیم. به عنوان مثال، اگر قصد داریم کاری را انجام دهیم و به موفقیت برسیم، اولین و مهمترین قدم این است که برنامهریزی دقیقی داشته باشیم. برای آینده و زندگیامان باید همواره برنامههایی تهیه کنیم. حتی برای انجام امور روزمره نیز برنامهریزی کرده و با این کار، وقت بیشتری برای انجام دیگر فعالیتها خواهیم داشت.
جوابی دیگر: برای اینکه پیشرفت کنم باید امید داشته باشم و در برابر سختی ها امید خود را از دست ندهم: مثلا اگر بخواهیم کاری انجام دهیم و به جایی خوب برسیم اول از همه و مهمتر از همه باید برنامه ریزی کنیم. کلا همیشه باید برای آینده و زندگی خود برنامه هایی داشته باشیم. حتی هرروز برای اینکه به کارهایمان برسیم باید برنامه ریزی کنیم. و تازه اینگونه وقت بیشتری اضاف می آوریم.
جوابی دیگر: ما باید اول از همه ایمانمان را قوی کنیم همان طور که رستم بعد از گذر هر خان ایمانش قوی تر شدسپس امید داشته باشیم بعد برنامه ریزی کنیم تا از خان های زندگی به آسانی و با پیروزی گذر کنیم من نمی توانم بگویم که خان هر کس چیست چون هر کس آینده و مشکلات متفاوتی دارد.
🔷 ۳ یک نمونه مبالغه از متن درس ذکر کنید و آن را توضیح دهید.
جواب:
بزد تیغ و بنداخت از بَر، سرش *** فرو ریخت چون رود، خون از برش
شاعر در جاری شدن خون اژدها مبالغه کرده است و هر چه هم خون اژدها زیاد باشد آن قدر نیست که رود درست شود.
جوابی دیگر:
خروشید و جوشید و برکند خاک *** ز سمش زمین شد همه چاک چاک
شاعر در جوش و خروش و پاره پاره کردن زمین توسط اسب مبالغه کرده است و هر چقدر هم که قدرتمند باشد نمی تواند زمین را تکه تکه کند
کارگاه نویسندگی صفحه ۳۶ نگارش ششم با جواب
🔷 ۱- از پنجره ی کلاس به بیرون نگاه کنید و آنچه را میبینید، در یک بند بنویسید.
جواب:
پشت پنجرهی کلاس ایستادهام و به خیابان نگاه میکنم. پاییز آغاز شده است و برگهای زرد و قرمز درختان به چشم میآیند. زنگ تفریح به صدا درآمده و بچهها با سر و صدای زیاد از کلاسها بیرون آمده و سرگرم بازی شدهاند.
جوابی دیگر:
وقتی سرم را از پنجره کلاس بیرون میآورم، به بزرگی و عظمت خداوند پی میبرم. میبینم که خداوند بزرگ مرتبه به هر انسانی ویژگیها و تواناییهایی عطا کرده است تا بتواند در این دنیای وسیع مانند دیگران زندگی کند و نقش خود را ایفا کند.
صفحه ۳۷ نگارش ششم با جواب
🔷 ۲- چشمان خود را ببندید و حس خود را دربارهی صدا هایی که میشنوید، بنویسید.
جواب: چشمانم را بستهام و به صداهای اطراف گوش میدهم. صدای آواز بلبلها و گنجشکها، و همچنین گفتوگوی مادرم با خواهرم، حس خوبی به من میدهد و شادیآفرین است. اما صدای موتور از کوچه، برخورد ظروفی که باید بشویید و زنگ و پیامهای گوشی همراه، برایم آزاردهنده است و حس خوبم را تحت تأثیر قرار میدهد.
حالا که با دقت بیشتری به صداها گوش میدهم، متوجه میشوم که بسیاری از صداها را قبلاً نشنیده بودم یا به آنها توجه نمیکردم. حالا دوست دارم گهگاهی در سکوت به صداها گوش دهم، از شنیدن برخی صداها لذت ببرم و چیزهای جدیدی یاد بگیرم.
جوابی دیگر: چشمانم را بستم و به صداهای اطراف گوش دادم. صدای جوشیدن سماور مادرم، که همیشه آرامشبخش است، به گوشم رسید. صدای داد و فریاد بچهها که گاهی اعصابم را به هم میریزد، نیز در فضا شنیده میشود. ناگهان صدای اذان به گوش رسید و حسم قویتر شد. پدرم شروع به نماز خواندن کرد و صدای آرام او به گوشم رسید. دستهایش بالا بود و در حال راز و نیاز با خدا بود. شنیدن دعاهای او حس خوبی به من میدهد و لذتبخش است که صداهای مختلف را در این لحظات تجربه کنم.
🔷 ۳- برداشت خود را از ضرب المثل «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» در یک بند بنویسید.
جواب: از این ضربالمثل میآموزیم که انجام کارها و ارائه کمکها تنها زمانی ارزشمند و مفید است که در زمان مناسب انجام شوند. اگر اقدامی به موقع صورت نگیرد، ممکن است اثرگذاری و سودمندی آن از بین برود و بیفایده شود. مانند نوشدارویی که رستم برای پسرش سهراب پس از مرگ او تهیه کرد، که دیگر به هیچ دردی نمیخورد.
جوابی دیگر: ما انسان ها همیشه در کار ها اشتباهاتی داریم . گاهی مانند رستم وقتی کاری را انجام می دهیم که دیگر کار از کار گذشته است. ما باید کارها را در زمان مخصوص آنها انجام دهیم و البته قبل از انجام دادن آن کار به عاقبتش هم فکر کنیم.
جوابی دیگر: یعنی قبل از این که برای ما بدی بیفتد ما باید به عاقبت آن فکر کرده ، زیرا اگر فکر نکرده در مورد کاری به انجام آن بپردازیم یا به نصیحت بزرگتر ها گوش ندهیم امکان دارد آن کار پایان بدی داشته که باعث میشود ما غم و غصه بخوریم ولی این کار دیگر بی فایده است.
صفحه ۳۸ نگارش ششم با جواب
الف) به جمله های زیر دقت کنید:
– هر قدر بیشتر بالا بروی، پایین افتادنت هم شدیدتر خواهد بود؛ بنابراین فراموش نکن که هنگام بالارفتن، از محکم بودن جای پایت مطمئن شوی.
– این وظیفهی هر انسانی است؛ بنابراین تشکّر لازم نیست.
– این حیوان وحشی است؛ بنابراین حمله خواهد کرد.
واژهی «بنابراین» یکی دیگر از واژه هایی است که میان دو جمله می آید و «علت، سبب و دلیل» را بازگو میکند.
🔷 ب) جاهای خالی را با «اما، ولی، بنابراین، و» کامل کنید.
چند وقت پیش داستانی درباره ی خیر و شر خواندم. اینکه سال ها پیش خیر و شر برای شنا کردن به دریا رفتند …اما… شر زودتر از آب بیرون آمده …و… لباس های خیر را پوشید …بنابراین… خیر هم برای اینکه برهنه نماند، مجبور شد لباس های شر را بپوشد. و حالا سال هاست که آدم ها خیر و شر را اشتباه میگیرند.
صفحه ۳۹ و ۴۰ نگارش ششم با جواب
🔷 ۱- از روی سرمشق زیر، خوش خط و زیبا بنویسید.
همان گنج و دینار و کاخ بلند*** نخواهد بدن مر تو را سودمند
سخن ماند از تو همی یادگار*** سخن را چنین خوارمایه مدار
🔷 ۲- جمله های نوشته شده را در جورچین زیر شماره گذاری کنید و داستان آن را بخوانید.
داستان به صورت مرتب شده:
عنوان داستان: نگهبان کاروان
۱. نگهبان کاروانی شب به خواب رفت.
۲. دزدان رسیدند و کاروان را غارت کردند.
۳. بامداد صاحبان مال دیدند که شتران و بار آنها ناپدید شده است.
۴. به نگهبان پرخاش کردند که چه پیش آمده است؟
۵. گفت: دزدان نقابدار کاروان را غارت کردند و مال مردم را به یغما بردند.
۶. گفتند: مگر تو سنگ بودی؟ چرا جلوی آن را نگرفتی؟
۷. گفت: تعداد آنها زیاد بود و من تنها بودم.
۸. گفتند: اگر نمی توانستی با آنها مبارزه کنی، باید فریاد و هیاهو می کردی تا بیدار شویم.
۹. گفت آن هنگام شمشیر کشیدند و گفتند اگر فریاد و هیاهو کنی تو را می کشیم.
۱۰. من نیز از ترس خاموش گشتم،
۱۱. اما اکنون هر قدر که بخواهید برایتان فریاد میکشم!