درس دوازدهم: دوستی و مشاوره
درس دوازدهم: دوستی و مشاوره
معنی دوستی صفحه ۸۴ فارسی ششم
بدان ای پسر مردمان تا زنده اند از دوستان ناگزیرند.
مفهوم: ای فرزندم آگاه باش که انسان تا زمانی که زنده است ناچار است که دوستانی داشته باشد.
که مرد اگر بی برادر باشد به که بی دوست.
مفهوم: که اگر یک انسان برادر نداشته باشد بهتر از این است که هیچ دوستی نداشته باشد.
از آنکه حکیمی را پرسیدند که دوست بهتر یا برادر ؟
مفهوم: به این دلیل که از دانشمندی پرسیدند که دوست بهتر است یا برادر؟
گفت: برادر نیز، دوست بِه
مفهوم: گفت: برادر هم بهتر است دوست باشد
پس به کار دوستان اندیشه کن و دوستی ایشان به مردمی و احسان، تازه دار.
مفهوم: پس به اعمال و رفتار دوستانت فکر کن و دوستی خود را با انسانیت و نیکی کردن حفظ کن.
و چون دوست نو گیری پشت بر دوستان کهن مکن.
مفهوم: و زمانی که دوست جدیدی پیدا کردی دوستان قدیمی را از یاد نبر.
دوست، همی طلب و دوستان کهن را بر جای همی دار تا همیشه بسیار دوست داشته باشی.
مفهوم: همیشه در حال پیدا کردن دوست باش و دوستان قدیمی را نیز برای خود نگه دار تا همیشه دوستان زیاد داشته باشی.
و دیگر با مردمانی که با تو به راه دوستی روند و «نیم دوست» باشند، نیکویی و سازگاری کن.
مفهوم: و همچنین با کسانی که دوستی مختصری داری با نیکویی رفتار کن.
و در هر نیک و بد به ایشان مشفق باش.
مفهوم: و در حوادث نیک و بد نسبت به آنها مهربان باش.
تا چون از تو مردمی ببینند، دوست یکدل شوند.
مفهوم: چون وقتی که این رفتار ها را از تو می بینند، دوست صمیمی و واقعی تو می شوند.
معنی کلمات دوستی فارسی ششم
| ناگزیر: ناچار، | طلب: درخواست، |
| حکیم: دانشمند، | همی طلب: انتخاب کن ، بگیر ، درخواست کن، |
| بِه: بهتر، | سازگاری: سازش، |
| مردمی: انسانیت ، انسان بودن، | مشفق: دلسوز ، مهربان، |
| احسان: نیکی، | با تو نیم دوست باشند: با تو کمی دوست باشند، |
| کهن: قدیمی، | یک دل: صمیمی |
معنی مشاوره صفحه ۸۵ فارسی ششم
مشاورت کردن در کارها از قوی رایی مردم باشد و از تمامی عقل و پیشبینی
مفهوم: مشورت در کارها نشانه هوشمندی، دانایی و آینده نگری انسان است.
چه هر کس را دانشی باشد و هر یکی چیزی داند؛ یکی بیشتر و یکی کمتر
مفهوم: چون هر کسی دانشی دارد و چیزی می داند؛ بعضی ها بیشتر می دانند و بعضی ها کمتر
و یکی دانشی دارد و هرگز به کار نبسته است و نیازموده
مفهوم: بعضی ها دانشی دارند و هرگز از آن استفاده نکرده اند و آن را امتحان نکرده اند.
و یکی همان دانش داند و کار بسته است و آزموده
مفهوم: و بعضی ها همان دانش را دارند و از آن استفاده کرده اند و آن را امتحان کرده اند.
مَثَل این، چنان باشد که: یکی باشد که بسیار سفر ها کرده باشد و جهان بسیار دیده و سرد و گرم چشیده و در میان کارها بوده، با آن کس برابر نتوان کرد که هرگز سفر نکرده باشد و ولایت ها ندیده
مفهوم: مثلاً آن کسی که سفرهای زیادی کرده و دنیا را دیده و تجربه های بسیاری کسب کرده است و کارهای بسیاری انجام داده باشد، با کسی که هرگز سفر نکرده باشد و شهر های مختلف را ندیده باشد نمی تواند یکسان باشد.
و از این رو گفته اند: تدبیر با دانایان و پیران و جهان دیدگان باید کرد.
مفهوم: به همین دلیل گفته اند: برای انجام کارها باید با عاقلان و کهنسالان و افراد با تجربه مشورت کرد.
و نیز یکی را خاطر تیزتر باشد و در کارها زودتر تواند دید و یکی کند فهم باشد.
مفهوم: و همچنین یکی هوش بیشتری دارد و نتیجه کارها را زودتر می تواند پیش بینی کند و یکی هوش کمتری دارد و دیرتر می فهمد.
و تدبیر ده تنه چون زور ده مرد باشد.
مفهوم: چاره اندیشی ده نفر مانند قدرت و نیروی ده مرد قوی و نیرومند است.
(همانطور که زور ده نفر از زور یک نفر بیشتر است فکر و اندیشه ده نفر هم از فکر و اندیشه یک نفر بهتر کار می کند.)
همه جهانیان معتقدند که هیچ آفریده، داناتر از پیغامبر (ص) نبوده است.
مفهوم: همه جهانیان به این عقیده دارند که هیچ آفریده ای در دنیا داناتر و عاقل تر از پیامبر (ص) نبوده است.
و با این همه فضیلت و معجزات که او را بُود، خدای (تعالی) او را می فرماید: « وَ شاور هُم فی الامر»
مفهوم: و با این همه خردمندی و معجزه ها که پیامبر داشت، خدای بلند مرتبه به او می فرماید: در کار ها با دیگران مشورت کن.
یا محّمد چون کاری کنی و یا مهّمی تو را پیش آید، با یاران خویش تدبیر کن.
مفهوم: ای محمّد زمانی که می خواهی کاری را انجام بدهی و یا کار مهّمی پیش آمد با یاران خود مشورت کن.
مشورت ناکردن در کارها، ضعف رایی باشد و هیچ شغلی بی مشورت، نیکو نیاید.
مفهوم: مشورت نکردن در کارها نشانه بی عقلی است و هیچ کاری بدون مشورت به خوبی انجام نمی شود.
معنی کلمات مشاوره صفحه ۸۵ فارسی ششم
| مشاورت: مشورت – همفکری، | تیزتر: قوی تر، |
| قوی رایی: هوشمندی، | تدبیر ده تَنه چون زور ده مَرده باشد: تصمیمی که توسط ده مرد گرفته می شود مانند زور ده نفر قوی و نیرومند است، |
| تمام عقلی: عاقل بودن – دانایی، | فهم: درک کردن، |
| پیش بینی: آینده نگری، | متفّق: اتفاق داشتن – هماهنگ بودن، |
| مَثَل: مثال، | پیش آید: اتفاق افتد، |
| ولایت: شهرها، | شغل: کار، |
| در میان کارها بوده: کارهای زیادی انجام داده، | فضیلت: برتری، |
| تدبیر: چاره اندیشی – فکر کردن، | تعالی: بلند مرتبه، |
| جهان دیده: باتجربه، | ضعیف رأیی: کم عقلی، |
| خاطر: اندیشه، | وشاورهم فی الامر: در کارها )با مردم( مشورت کن |
هم خانواده درس دوازدهم فارسی ششم
پرسید = پرسش، پرسان، پرسشگر
احسان = حُسن، تحسین، مُحسن، احسنت، مَحاسن
کهن = کهنه، کهنسال
طلب = طالب، مطلوب، مطالب، طلاب، طلبه
نیکویی = نیکو، نیکان
سازگاری = سازش، سازنده، سازمان
مشفق = شفیق، شفقت
مشاورت = مشاوره، شورا، مشورت
قوی = مُقَوی، اَقویا، قُوا، تقویت
آزمود = آزمایش، آزمودن، آزمایشگاه، آزمون
ولایت = والی، ولی، اولیا، متولّی
تدبیر= تَدَبُّر ، مُدبِّر، دبیر
معجزه = اعجاز، عاجز، عجوزه
تعالی = مُتعالی، عالی، علی
امر = اوامر، امیر، امارت، اُمرا
مهم = اَهَم، مُهمّات، اهمیت
ضعیف = تضعیف، ضعف، مستضعف
فضیلت = فضل، فضایل، فاضل، اَفضل، فُضال
خطر = خطور، خاطر، مخاطره، خطرات
محرم = حرم، احرام، احترام، محترم
مخالف و متضاد درس دوازدهم فارسی ششم
زنده ≠ مرده
مرد ≠ زن
دوست ≠ دشمن
بِه ≠ بد
بی دوست ≠ دوستدار
حکیم ≠ نادان
بهتر ≠ بدتر
اندیشه ≠ جهل
احسان ≠ خساست ، بدکردار
کهن ≠ نو
نیکویی ≠ بدی
سازگاری ≠ نا سازگاری
مشفق ≠ نا مهربان
یکدل ≠ ریاکار
مشورت ≠ خود رایی
برابر ≠ نا برابر
قوی رایی ≠ ضعیف رایی
تدبیر ≠ بی تدبیری
بیشتر ≠ کمتر
سرد ≠ گرم
پیران ≠ جوانان
دانایان ≠ جاهلان
نیازموده ≠ آزموده، آموزش دیده
آزموده ≠ نا آزموده
جهان دیدگان ≠ بی تجربه ها
خاطر تیز تر ≠ جاهل تر، کند فهم
متّفق ≠ مخالف
نیکو ≠ نا پسند
کلمات سخت املایی دوازدهم فارسی ششم
ناگزیر ، حکیمی ، کهن ، همی طلب ، سازگاری ، مشفق ، یکدل ، مشاورت ، قوی ، رایی ، عقل ، نیازموده ، همان ، مثل ، سفر ها ، چشیده ، ولایت ها ، تدبیر ، دانایان ، پیران ، خاطر ، تیز تر ، متّفق ، پیغامبر ، فضیلت ، معجزات ، مهمی ، مشورت ، ضعیف ، شغلی