حکایت محبت

بیابان : صحرا ، دشت از سر
خشم : از روی عصبانیت
عبور می کردند : می گذشتند
چهره : سیما ، صورت
آبادی : دِه ، روستا
مشاجره : دعوا، درگیری، بحث
آزرده : رنجیده ، ناراحت
قدری : مدّتی
لغزید : سُر خورد
شتافت : با عجله رفت ، دوید
صخره : سنگ سخت و بزرگ
حک کرد : تراشید
تعجب : حیرت ، شگفتی
رنجیدم : ناراحت شدم
آزردم : ناراحت کردم ، رنجیده خاطر کردم
از یادم نرود : فراموش نشود
تند باد : طوفان

هم خانواده حکایت محبّت فارسی ششم

محبت = محبوب، حبیب
حکایت= حاکی، حکایات
عبور = عابر، معبر، معابر
حک= حکاکی

مخالف و متضاد حکایت محبّت فارسی ششم

دوست دشمن
بهترین بدترین
مشاجره مصالحه
آزار محبت
سخت آسان
هرگز همیشه

نظرات خوانندگان
تا کنون هیچ نظری درباره این مطلب ثبت نشده است
نظر جدید
نام*
ایمیل
نظر*

متن تصویر*